گفته است :
دل من همى داد گفتى گوايى * كه باشد مرا روزى از تو جدايى
( فرخى ، ديوان 394 )
« گوا شدن » و « گوايى دادن » كمى پائينتر نيز آمده است .
ص 47 س 7 سرد سخن مباش : سرد سخن بمعنى كسى كه گفتارش خالى از مهر و عطوفت باشد و مردم را به سخنان خود برنجاند ؛ نيز « سخن سرد » چنين گفتارى را گويند و يا گفتهء بىلطف و بىمزه .
ص 47 س 14 تا بوقت گفتار و كردار پياده نمانى : پياده ، در اين مورد يعنى عاجز از كارى و بخصوص بمعنى بىسواد در آثار قديمى مكرر به كار رفته است . در تاريخ بيهقى آمده است : « داود بيك بو محمد غازى مردى سخت فاضل و نيكو ادب و نيكو شعر و ليكن در دبيرى پياده . » ( تاريخ بيهقى 139 ) .
ص 47 س 15 خاموشى دوم سلامت است و بسيار گفتن دوم بىخردى : اين جمله كه شايد مثلى بوده است يادآور سخنانى است ازين قبيل :
اگر طوطى زبان مىبست در كام * نه خود را در قفس مىديد و نه دام
خموشى پرده پوش راز آمد * نه مانند سخن غماز آمد
( وحشى )
« من صمت نجا » ( الجامع الصغير 2 / 159 ) ؛ براى نمونهها و مثالهاى بيشتر رك .
امثال و حكم 1 / 219 ببعد و احاديث مثنوى ص 219 . حكايت بازرگان و طوطى در دفتر مثنوى مولوى - كه پيش ازو عطار آن را در اسرارنامه با تفاوتهايى آورده است - نيز حاوى همين فكرست كه طوطى را نطق و پر و بال خوشرنگ اسير قفس كرده است .
ص 47 س 18 - 19 ، 12 ح پاك روش : شايد هم در اصل « پاك روشن » بوده و كاتب آن را « پاك و روشن » ضبط كرده است زيرا « روشن » به فتح اول و كسر دوم و سكون سوم و چهارم ، بمعنى « روش » در فارسى به كار رفته :
نو كن روشن راستان ، بشكن طلسم باستان * هم روزنامهء اين بخوان ، هم كارنامهء آن بدر
( اثير اخسيكتى ، فرهنگ نظام )
و نيز در سياستنامه « راست روشن » نام وزير بهرام گور آمده ( ص 30 ، 38 )
براى تفصيل در اين باب رك . اسم مصدر ، حاصل مصدر 14 - 18 .
ص 48 س 2 زنگانى : منسوب به زنگان يا زنجان است كه شهرى است ميان قزوين و تبريز و امروزه در فارسى صورت معرب اين اسم رايج است . در متنهاى قديم فارسى