تا محضر نصرتت نوشتند * آوازه شكست ديگران را
( خاقانى ، ديوان 33 )
محضر كنم كه او ظفر دين مصطفاست * عدلش پى گواهى محضر نكوترست
( خاقانى ، ديوان 75 )
ص 43 س 6 و به چهار ماه اين درستى بياوردم : درستى بمعنى راستى خبر و تصديق صحت موضوع و درين جا غرض همان شهادتنامه و محضرى است كه در گرگان فراهم كرده بودند .
ص 44 س 6 يا از كار جهان ترا تخايلى بندد : تخايل بمعنى تكبر كردن است ( منتهى الارب ) شايد مخايل است جمع مخيلة بمعنى گمان و پندار ؟ با توجه به ضبط نسخهء ل .
ص 44 س 7 يا بيم شوريدن غوغا [ و ] عامه باشد بر تو : درين جمله اگر كلمهء « غوغا » به « عامه » اضافه شود غوغا بمعنى هنگامه و هياهوست و اگر « غوغا و عامه » باشد درين صورت غوغا يعنى مردم فرومايه و فساد انگيز
ص 44 س 13 المرء مخبوء تحت لسانه : عنصرى گفته است :
هنر بدست بيان است از اختيار سخن * چنان كه زير زبان است پايگاه رجال
مولوى نيز گويد :
آدمى مخفى است در زير زبان * اين زبان پرده است بر درگاه جان
آقاى سعيد نفيسى درين مورد نوشتهاند : « اين كلمه از جمله صد كلمهء على بن ابى طالب است كه رشيد وطواط جمع كرده و به شعر فارسى ترجمه كرده است و كلمهء هشتم از آن كلماتست و رشيد وطواط در ترجمهء آن سروده است :
مرد پنهان بود به زير زبان * چون بگويد سخن بدانندش
خوب گويد لبيب گويندش * زشت گويد سفيه خوانندش
( صد كلمه چاپ تبريز ص 5 ، نقل از قابوسنامه 234 ) ؛ و نيز اين كلمه يادآور اين مثل است : المرء باصغريه قلبه و لسانه ( مجمع الامثال 630 ) .
ص 44 س 15 حكايت چنان شنودم كه هارون الرشيد خوابى ديد . . . محمد عوفى اين حكايت را در باب ششم از قسم دوم كتاب جوامع الحكايات و لوامع الروايات آورده است ( سعيد نفيسى ، قابوسنامه 234 ) .
ص 44 س 15 هارون الرشيد : خليفهء معروف عباسى متوفى بسال 193 هجرى است كه در طوس درگذشت و هم درينجا مدفون شد .
ص 45 س 6 طريق العقل واحد : طريق خرد يكيست .
ص 45 س 8 النادرة لا ترد : حاصل سخن يعنى وقتى سخنى گفتنى و بموقع ، از قبيل نكته و بذلهاى لطيف ، آمد از گفتن آن خوددارى نمىتوان كرد . نظير : قل النادرة و لو على