تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 291

مساهمون:

ص٢٩١
براى اطلاع بيشتر در باب او رك . گنج بازيافته ( ابو شكور بلخى و اشعار او ) ، محمد دبيرسياقى ؛ تاريخ ادبيات در ايران ، دكتر صفا ، 1 / 403 - 408 ؛ سعيد نفيسى ، قابوس‌نامه 214 - 221 . ص 40 س 13 فدم : بمعنى كسى كه از سخن گفتن عاجز و يا در كلام سست و نيز كم فهم و گول و احمق باشد . ص 41 س 6 همانا : در اين مورد بمعنى شبه و نظير است ( رك . برهان قاطع ) . ص 41 س 9 امير ابو السوار شاور بن الفضل : « هشتمين امير از خاندان شداديان ارانست كه پايتخت ايشان بيشتر در گنجه بود و از 340 تا 468 در ان ديار شهريارى داشته‌اند . » ( براى اطلاع بيشتر در باب او رك . سعيد نفيسى ، قابوس‌نامه 221 - 233 ) . ص 42 س 3 جواب همى دادم : در نسخهء اساس غالبا « جواب » را با ضم جيم نوشته است و معلوم مىشود كه اين كلمه در روزگار كاتب و يا شايد در لهجهء خود او چنين تلفظ مىشده است . ص 43 س 2 فلان مردى برجايست : « برجاى » را در لغت ثابت و پايدار و مستقر معنى كرده‌اند و در جملهء : « فلان مردى بر جايست چرا بايد كه با من سخن چنان گويد كه با كودكان گويند ! » بمعنى مردى موقر و جاافتاده و عاقل است كه حد خود را بداند و كمى پيشتر در همين كتاب آمده : « ابو السوار مردى [ بر جاى ] و خردمند بود » ( ص 41 س 11 ) ؛ « اما با پيران نه بر جاى منشين كه صحبت جوانان بر جاى بهتر كه صحبت پيران نه بر جاى » ( ص 58 س 12 ) . ص 43 س 4 محضرى فرمودم كردن : محضر بمعنى گواهينامه است و محضر كردن يعنى گواهينامه نوشتن و شهادتنامه فراهم آوردن در باب كارى و بعبارت ديگر محضر در زبان فارسى قديم همان چيزى است كه امروزه در اصطلاح دادگسترى استشهادنامه و استشهاد مىگويند . در آثار قديم اين كلمه بدين معنى بسيار به كار رفته است : « پس ايشان بنشستند و محضرى كردند و ايمهء كراميان و اصحاب رأى گواهى بر آن محضر نبشتند كه اينجا مردى آمده است از ميهنه و دعوى صوفيى مىكند و مجلس مىگويد و بر سر منبر بيت و شعر مىگويد . . . و اين محضر به غزنين فرستادند . » ( اسرار - التوحيد 77 - 78 ) . انورى گويد :
كند چرخ بر احترام تو محضر * دهد دهر بر احتشام تو فتوى
( انورى ، ديوان 1 / 488 )
به كعبهء سخن اندر چه ذكر او رانى * كه ذكر او نكند هيچ كافرى به كنشت
گواهيش كه گواهى خود در اين محضر * ز ننگ او به همه شهر خود دو كس ننوشت
( انورى ، ديوان 2 / 576 )