تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
ص 34 س 7 از انچه : ( - از آنكه ) رك . ص 278 همين كتاب . ص 34 س 10 تو نيز آن دانش از نادان آموخته باشى نه از دانايان : اين فكر را چند سطر بالاتر نيز آورده است : « كه دانش از نادان نيز ببايد آموخت » ( ص 34 س 4 ) و يادآور حكايتى است كه سعدى در باب دوم گلستان آورده است : « لقمان را گفتند : ادب از كه آموختى ؟ گفت از بىادبان كه هرچه از ايشان در نظرم ناپسند آمد از آن پرهيز كردم » ( گلستان ، كليات سعدى تصحيح محمد على فروغى ، ص 118 ) . ص 35 س 12 الحياء من الايمان : شرمگينى جزء ايمان است . اين حديث بصورتهاى مختلف زيرين آمده است : الحياء و الايمان مقرونان لا يفترقان الا جميعا ، الحياء و الايمان قرنا جميعا فاذا رفع احدهما رفع الآخر ، الحياء هو الدين كله ، الحياء من الايمان و الايمان فى الجنة و البذاء من الجفاء و الجفاء فى النار ، الحياء من الايمان و أحيى امتى عثمان ، الحياء و الايمان فى قرن فاذا سلب أحدهما تبعه الآخر ( الجامع الصغير 1 / 128 نيز رك . البخارى 1 / 13 ) ؛ سنائى گويد :
عين ايمان كه بود جز عثمان * حجت اين كالحيا من الايمان
شرم از اثر عقل و اصل دين است * دين نيست ترا گر ترا حيا نيست
( امثال و حكم 1 / 244 ) : ص 35 س 15 ناحفاظى : حفاظ درين جا بمعنى شرم و عفت است و ناحفاظى يعنى بىعفتى و ناپاكدامنى . در كليله و دمنه « بىحفاظ و ناحفاظ » بدين معنى به كار رفته : « غلامى بىحفاظ داشت و باز دارى كردى و او را بدان مستوره نظرى افتاد ، بسيار كوشيد تا بدست آيد » ( كليله و دمنه 153 / 7 ) در ادامهء اين حكايت بار ديگر همين غلام « ناحفاظ » خوانده شده است : مرغان را اين ناحفاظ تلقين كرده‌ست » ( كليله و دمنه 154 / 9 ) . در حديقهء سنائى ( چاپ مدرس رضوى ص 648 ) آمده است : يك رمه ناحفاظ و ( خ ل : بىحفاظ و ) نابينا ، و در باب پنجم بيان - الاديان ناحفاظى بمعنى بىعفتى و بىناموسى به كار رفته : بابك آنجا ماند در خدمت جاودان ، و زن جاودان به بابك عاشق شد و ناحفاظى نمود « فرهنگ ايران‌زمين ج 10 ص 300 » ( مجتبى مينوى ، كليله و دمنه 154 / 9 ح ، 332 / 14 ح ) . « نوشتگين گفت اين چه بىادبى است انگشت ناحفاظى بر دست غلامان سلطان فشردن » ( تاريخ بيهقى 410 ) ؛ « هر چه اين سگ ناحفاظ را هست صامت و ناطق همه به نوشتگين بخشيدم » ( تاريخ بيهقى 410 ) . ص 36 س 10 رنج‌مندى : مركب از رنج‌مند + ى ( مصدرى ) ؛ رنج‌مند بمعنى رنجديده و رنج كشيده - رنج + مند ( پسوند ) . سوزنى سمرقندى گفته است :