مردمان بحلاوت زبان بيارايد » ( كليله و دمنه 210 / 9 نيز رك ، 255 / 1 ح ) :
عثمان مختارى گفته است :
طبيعت جور نپساود مر او را هرگز از بأسش * كه آرايد بدان نغزى بگوهرهاى الوانش
( عثمان مختارى ، ديوان 241 )
ص 38 س 4 نشايد كه از گندم جو رويد و از جو گندم : نظير :
از مكافات عمل غافل مشو * گندم از گندم برويد جو ز جو
( مولوى )
من يزرع الشوك لم يحصد به عنبا ؛ لن تجتنى من شوكة عنبة ( امثال و حكم 3 / 1326 ) براى اطلاع بيشتر ، رك . حواشى و تعليقات نفثة المصدور ص 173 ، 585 .
ص 38 س 16 بروزگار خسرو : منظور از خسرو ، انوشيروان شاهنشاه معروف ساسانى ( 531 - 579 م . ) است .
ص 38 س 16 بزرجمهر : نام وزير دانا و مشهور انوشيروان كه معرب آن « بزرجمهر » است ، چنان كه در نسخهء اساس آمده ، نه بوذر جمهر ، درين باب رك . نظر مرحوم قزوينى در حواشى برهان قاطع 1 / 273 .
ص 38 س 18 وى با رسول بارنامه همى بايست كند : در كليله و دمنه مىخوانيم :
بار مايه گزين كه بر گذرد * اين همه بارنامه روزى چند
( كليله و دمنه 241 / 1 )
آقاى مجتبى مينوى در توضيح « بارنامه و بارنامه كردن » نوشتهاند : « اصل معنى : فهرستى از اشياء و مال التجارهاى كه بازارگان و كاسب از براى فروختن با كاروان يا كشتى حمل مىكنند . ظاهرا مرسوم بوده است كه بعضى از تجار بارنامهاى غير واقعى درست مىكردهاند ، و يا اين كه در مجالس و محافل ادعا مىكردهاند كه فلان قماشها و اجناس و جواهر در راه داريم ، و بدين طريق بتدريج بارنامه بمعنى لاف گزاف و ادعا و نازش و غرور و مباهات و تفاخر و باد و بروت و اسباب تجمل و بزرگى و احتشام ظاهرى به كار رفته است . در تاريخ بيهقى ( ص 555 ) آمده است : اين اخبار بدين اشباع كه مىبرانم از انست كه در آن روزگار معتمد بودم و ملطفها من نبشتمى و هر چه مهمتر در ديوان ؛ و اين لافى نيست كه مىزنم و بارنامهاى نيست كه مىكنم ، بلكه عذريست كه بسبب اين تاريخ مىخواهم . . . و معزى گويد ( لباب الالباب ج 2 ص 76 و ديوان ص 682 ) :
بتى كه در سر او هست بارنامهء حسن * ز سوز عشق شدهست اين دلم مسخر او