تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
نه بر مجاز است اين سوز عشق در دل من * نه بر محالست آن بارنامه در سر او
و سنائى در حديقه گويد ( چاپ مدرس رضوى ص 494 س 6 و 20 ) :
مرد صوفى تصلفى نبود * خود تصوف تكلفى نبود
همه بىبارنامه و دلشاد * همه كوتاه جامه و آزاد
و همو در ديوان گويد ( چاپ دوم مدرس رضوى 153 و 154 ، كه بجاى بارمايه هم‌بارنامه چاپ شده ) :
علم از اين بارنامه مستغنى است * تو برو بر بروت خويش مخند
چند از اين لاف و بارنامهء تو * در چنين منزلى كثيف و نژند ؟
بارمايه گزين كه برگذرد * اين همه بارنامه روزى چند
و مختارى غزنوى گويد ( ديوان ، چاپ همائى ص 100 ) :
و ان همه بارنامهاى دروغ * از سر تيغ ما هبا شده گير
و انورى گويد ( ديوان چاپ مدرس رضوى ج 1 ص 339 و 334 به ترتيب ) :
در دست تو كارنامهء جود * با جاه تو بارنامهء جم . . .
-
تأليف كرده از كف تو كارنامها كان * مدروس كرده با دل تو بارنامهايم
و در تذكرة الاولياء آمده است ( چاپ نيكلسن ج 1 ص 147 ) : چون گرسنه گردى دو گرده نان از جنسى از ان خويش بخواه و بارنامهء توكل بيك سو نه تا آن شهر و ولايت از شومى معاملت تو به زمين فرو نشود . و در مثنوى آمده است ( دفتر اول ب 1104 و دفتر چهارم ب 1886 و 1887 از چاپ نيكلسن به ترتيب ) :
ز انكه بوش پادشاهان از هواست * بارنامهء انبيا از كبرياست
جان ز ريش و سبلت تن غافلست * ليك تن بىجان بود مردار و پست
بارنامهء روح حيوانيست اين * پيشتر رو روح انسانى ببين
( مجتبى مينوى ، كليله و دمنه 241 / 1 ح ) و در كيمياى سعادت آمده است : « و از تهور لاف و عجب و كبر و گنداورى و بارنامه و خويشتن اندر كارهاى با خطر افگندن و امثال اين خيرد » ( غزالى ، كيمياى سعادت ، بنقل مجتبى مينوى ، كليله و دمنه 321 / 4 ح ) . بنابر ين « بارنامه كردن » در جملهء مورد نظر از قابوسنامه يعنى لاف زدن و تفاخر كردن ( نيز رك . سيد محمد على جمال‌زاده : « زبان عوامانه » فرهنگ ايران‌زمين دفتر 1 - 4 ج 11 ( 1342 ) ص 48 ) . ص 39 س 2 خسرو از ان طيره شد : طيره شدن يعنى خشمگين و يا خجل شدن و درين جا معنى اولى مرادست زيرا پس ازين جمله آمده است : « وز رسول خجل گشت » . انورى