و علة بن عامر المرى گويد :
اذا نصحت باحسان تقوم به * من ليس يشكر ما أوليت من حسن
كنت الذى استودع المعزاء من خرق * بذرا فلم يزك فى سر و فى علن
( مضاهاة امثال كتاب كليله و دمنه ص 23 ، ابو عبد اللّه يمنى ، بيروت 1961 )
مولوى گويد :
پند گفتن با جهول خوابناك * تخم افگندن بود در شوره خاك
( دكتر محقق ، جستجوى مضامين و تعبيرات ناصر خسرو در احاديث و امثال و اشعار عرب ، مجلهء دانشكدهء ادبيات [ تهران ] ج 9 ش 1 ص 50 ، 78 )
ص 29 س 11 الدال على الخير كفاعله : نيكى آموز مانند نيكوكارست ، حديث نبوى ، رك .
الجامع الصغير 2 / 13 و 14 ؛ مجمع الامثال 234 ؛ نهاية الارب فى فنون الادب 3 / 3 .
ص 30 س 7 متوكل خليفه بود : منظور المتوكل على اللّه خليفهء عباسى است كه از 232 تا 247 هجرى خلافت كرده است .
ص 30 س 10 شناو كردن : « شناو » بمعنى « شنا » ، در نسخهء اساس بتنهايى و يا در تركيباتى مانند « شناو كردن » مكرر استعمال شده است . در كتاب لغت فرس اسدى نيز « شناو » آمده : « آشنا و آشناه و شناه ، شناو باشد كه در آب زنند و به عربى سباحت گويند . » ( ص 9 ) « آب از سر من گذشت و من شناو ندانستم » ( اسرار التوحيد 184 ) در لهجهء مشهدى بجاى شنا ، شنو
shinow
يا سينو
sinow
مىگويند .
ص 30 س 13 با آب بسنده نيست : بسنده بمعنى كافى و تمام است و بسنده بودن درين جا يعنى كافى بودن و از عهدهء چيزى يا كسى برآمدن . در كليله و دمنه « بسر آمدن ( بر - ) » به همين معنى آمده است : « زن از قصور دخل مىجوشيد و بر كنيزك بس نمىآمد كه حجاب حيا از ميان برداشته بود » يعنى از عهدهء كنيزك برنمىآمد ( كليله و دمنه 75 / 15 ح ) .
ص 32 س 6 نيكى كن و برود انداز : ظاهرا مثلى بوده است و در آثار ادبى فارسى مكرر آمده :
شنودستم كه گر نيكى به جيحون * بيندازى بيايد زو به بيرون
( دانشنامهء ميسرى 367 - 370 ه . در باب اين منظومه رك .
مقالهء نويسندهء اين سطور ، راهنماى كتاب ج 7 ش 2 ص 283 )
بكن نيكى و در درياش انداز * كه روزى در كنارت آورد باز
( فخر الدين اسعد گرگانى ، ويس و رامين )
تو نيكى مىكن و در دجله انداز * كه ايزد در بيابانت دهد باز
سعدى