مصدر لازم يعنى بسيار شدن ، زياد شدن و به حالت مصدر متعدى يعنى بسيارى - جستن ، بسيار گرفتن ( از چيزى ) و به صورت اسم مصدر يعنى بسيارى ( دكتر معين ، فرهنگ فارسى ) ؛ تكثر : بسيار نمودن ( منتهى الارب )
ص 5 س 11 آبادانى : يعنى جاى آباد ، درين جمله : « كس درودهء خويش در كشتزار نخورد بلكه در آبادانى خورد » آبادانى در برابر كشتزار به كار رفته است يعنى كسى دروده و محصول خود را در كشتزار نمىخورد بلكه در قريه و خانه و قرارگاه خود آن را به مصرف مىرساند .
ص 5 س 15 نخجير ايدركن : ايدر ، بمعنى اينجا ( اكنون ، اينك ) و صورت پهلوى آن
etar
است و در متنهاى قديمى غالبا بجاى « اينجا » به كار رفته است ، فردوسى گويد :
تو ايدر بمان تا سپهدار طوس * ببندد بر اين كار بر پيل كوس
( شاهنامه 3 / 578 بنقل شاهنامه و دستور 322 ) .
ص 5 س 15 توانى خوردن : توانستن و مشتقات مختلف آن در نسخهء اساس همهجا با ضم تاء نوشته - شده است و اين تلفظ قديمى ظاهرا مبتنى بر صورت پهلوى كلمه
tuvan ( i ) stan
است . در كتابهاى قديمى نيز غالبا ضبط كلمات توان ، توانگر ، توانا و توانستن به ضم اول ديده مىشود از جمله در ترجمهء تفسير طبرى ، الابنيه عن حقائق الادويه ، هداية المتعلمين فى الطب ، حدود العالم ، زين الاخبار و جامع الحكمتين : رك .
G . Lazard , La langue des plus snciens monumints de la prose Persani , PP . 54 , 73 , 85 , 188 etc .
ص 5 س 16 مانند : در جملهء « مانند آن كس كه راه خداى تعالى جويد و طاعت خداى تعالى جويد چون آتشى بود كه . . . » مانند بمعنى « مثل « 1 » . . . » به كار رفته است ، همچنين است در جملهء « و مانند آن كس كه از راه خداى تعالى و طاعت او دور باشد چون آبى بود . . . »
ص 10 س 3 بودنى و نابودنى : بمعنى موجود و معدوم ؛ بودنى در اصطلاح فلسفه بمعنى « ممكن » است در برابر « واجب » .
ص 11 س 1 تفكروا فى الاء اللّه و نعمآيه ( - نعمائه ) و لا تتفكروا فى اللّه : يعنى در موهبتها و نعمت خدا بينديشيد نه در ذات او . مولوى گويد :
زين وصيت كرد ما را مصطفى * بحث كم جوييد در ذات خدا
( مثنوى علاء الدوله ص 422 س 15 )
نظير : تفكروا فى الخلق و لا تتفكروا فى الخالق ( قصص الانبياء ثعلبى طبع مصر ص 10 ، بنقل از احاديث مثنوى ، بديع الزمان فروزانفر ، ص 142 ) .
نيز : تفكروا فى كل شىء و لا تفكروا فى ذات اللّه تعالى فان بين السماء السابعة
هامش
( 1 ) - مثل : به فتح اول و دوم