تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
ص 4 س 18 كيخسرو : نام پادشاه كيانى ، پسر سياوش ، كه مادرش فرنگيس ، دختر افراسياب ، بود و داستانش در شاهنامهء فردوسى آمده است . كيخسرو مركب است از : كى ( در اوستا
Kavi
، در پهلوى
Kay
بمعنى پادشاه ، سرور ، امير و فرمانروا ) خسرو ( در اوستا
hu - sravah
، در پهلوى ،
xu - srav , husruv
بمعنى نيك نام ) . ر ك . دكتر معين ، شاهان كيانى و هخامنشى در آثار الباقيه 43 - 44 ؛ كريستن سن ، كيانيان ، ترجمهء دكتر صفا ، 133 - 136 . ص 4 س 19 ابو المؤيد بلخى : از شاعران و نويسندگان ايران در قرن چهارم هجرى ، صاحب شاهنامهء بزرگ منثور موسوم به شاهنامهء مؤيدى و كتاب عجايب البلدان يا عجايب البر و البحر به نثر فارسى ؛ وى نخستين كسى است كه داستان يوسف و زليخا را به شعر فارسى درآورده است . نمونه‌اى از نثر شاهنامهء او - كه قطعه‌اى از كتاب گرشاسب است و در تاريخ سيستان ( ص 35 - 37 ) نقل شده - يكى از قديمىترين آثار بازماندهء نثر فارسى است زيرا شاهنامهء ابو المؤيد پيش از سال 352 هجرى ، يعنى زمان تأليف تاريخ بلعمى ، نوشته شده بوده و كتاب تاريخ بلعمى قديمىترين مأخذى است كه در ان از شاهنامهء مؤيدى ياد شده است . راجع به او و آثارش رك . سعيد نفيسى ، قابوس‌نامه 195 - 201 ؛ دكتر صفا ، تاريخ ادبيات در ايران 1 / 401 ، 611 ، 618 و ديگر مآخذى كه درين كتابها ذكر شده است . ص 5 س 1 مرزبان بن رستم بن شروين : از ملوك طبرستان از آل باوند ، در قرن چهارم هجرى ؛ دربارهء اورك . مقدمهء مرحوم محمد قزوينى بر كتاب مرزبان‌نامه ( ص د - ز ) ، نيز
Ch , scheffer , chrestoathie persane , tomeI , PP . 194 - 211 , Paris 1885
سعيد نفيسى ، قابوس‌نامه 203 - 204 ؛ تاريخ طبرستان 1 / 137 . آقاى نفيسى نوشته‌اند : « دختر رستم بن شروين يعنى خواهر مرزبان مزبور زن وشمگير جد سوم مؤلف قابوس‌نامه بوده است و از مطالب متن مزبور معلوم مىشود كه دختر مرزبان ابن رستم نيز مادر كيكاوس مؤلف اين كتاب و زن اسكندر بن قابوس بوده است » ( قابوس‌نامه 204 ) . ص 5 س 2 مرزبان‌نامه : كتاب معروفى كه نخست آن را مرزبان بن رستم بن شروين در اواخر قرن چهارم به زبان طبرى نوشته بود و قريب دو قرن بعد از تأليف ، در اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم ، دو بار از طبرى به فارسى ، با نثرى مصنوع ، ترجمه - شد : اول بتوسط محمد بن غازى ملطيوى ، از دانشمندان منسوب به دستگاه سلجوقيان روم ، كه ترجمه‌اش را روضة العقول ناميد و پايان كارش اول محرم 598 ه . بود ؛ و ديگر بار چند سال بعد يكى از فضلاى عراق بنام سعد الدين وراوينى ، بى آن كه از ترجمهء سابق خبر داشته باشد كتاب را از طبرى به نثر