ابن اسفنديار در ضمن فصلى در پادشاهى اسمعيل بن احمد سامانى و حوادث سال 289 هجرى نوشته است : « مردم طبرستان را دل و جان بر محبت و ولاء اسمعيل موقوف شد تا سيد ناصر كبير ابو محمد حسن بن على به گيلان و ديلمان خروج كرد . . .
خلايقى انبوه برو گرد آمدند و روى به آمل نهاده ، اسمعيل فرزند خويش احمد بن اسمعيل را با ابن عم عبد اللّه بن محمد بن نوح ابو العباس به مصاف فرستاد و مردم آمل به كلى به دو روى دادند تا به موضعى كه فلاس گويند بهم رسيدند و ديالم را شكسته و دو هزار مرد را از ايشان كشته و از ان جمله پدر ما كان كاكى بود و پدر حسن فيروزان كه ملوك گيل و ديلم بودند » ( تاريخ طبرستان 1 / 259 - 260 ) براى اطلاع بيشتر راجع به فيروزان و پسرش حسن فيروزان - كه در طبرستان پادشاهى داشتهاند - و ديگر افراد خانوادهء ايشان رجوع شود به تاريخ طبرستان .
نيز در باب نسبت نويسنده با ملك پيروزان رك . ص 235 / 9 ح كتاب حاضر .
ص 5 س 4 ديلمان : مركب است از : ديلم + پسوند « ان » بمعنى جايگاه ديلمها ، در حدود العالم نوشته است : « [ سخن اندر ناحيت ] ديلمان و شهرهاى وى - ناحيتى بسيارست با زبانها و صورتهاى مختلف كه به ناحيت ديالم باز خوانند ، مشرق اين ناحيت خراسان است و جنوبش شهرهاى جبال است و مغربش حدود آذربادگان است و شمالش درياى خزرانست و اين ناحيتى است با آبهاى روان و رودهاى بسيار و آبادان [ و مستقر ] بازرگانان و مردمانى جنگى ، و ايشان حرب با سپر و زوبين كنند و مردمانىاند خوش . . . » ( حدود العالم 143 ) ؛ نيز افزوده است : « ديلمان - ناحيتيست ديلم خاصه كه ازين ناحيت باشند ميان طبرستان و جبال و گيلان و درياى خزران نهاده است . . . » ( حدود العالم 148 ) .
ص 5 س 5 كمبودگان : جمع « كم بوده » ؛ در فرهنگ آنندراج در معنى « كمبودگى » نوشته است : « در شمار نياوردن خود را » . در متن قابوسنامه نيز با در نظر گرفتن جملهء پيشين : « قدر و قيمت نژاد خود بشناس وز كمبودگان مباش » كمبودگان يعنى مردم بىنام و نشان و كمقدر و فرومايه . بعلاوه در فرهنگ مزبور آمده است : « . . . بمعنى دست و پا گم كردن و سررشتهء كارها از دست دادن نوشتهاند و اغلب كه بدين معنى گمبودگى به ضم كاف فارسى باشد . خواجه نظامى :
دگر باره گفت اين چه گمبودگى است * شفاعت درين پرده بيهودگيست »
در باب « گمبودگى » بمعنى هراسان شدن و « گمبوده » بمعنى گمشده ، از دست داده شده ، سرگردان و متحير ، رك . لغتنامهء دهخدا . ظاهرا درين جا همان صورت و معنى پيشين مرادست . گمبودگان بمعنى سرگشتگان ، گمنامان نيز مفيد معنى است .
ص 5 س 6 تكثر : در نسخهء ل و ن بجاى آن كلمهء « تكرار » آمده است ؛ اما تكثر به صورت