تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
از سر دلسوزگى فاخته آمد به من * داد مرا از سخن شربت انده گوار
( بهار ، سبك‌شناسى 2 / 265 ) بنابرين « دل‌سوزگى » درين جملهء كتاب نيز بمعنى دلسوزى است ( شواهد بنقل دكتر معين : اسم مصدر - حاصل مصدر 147 - 148 ) ص 4 س 13 ماندن : درين جا بمعنى گذاشتن و نهادن است ؛ جاى ديگر ( ص 21 ) در همين كتاب آمده است :
گر يار مرا نخواند و با خود ننشاند * وز درويشى مرا چنين خوار بماند
اين كلمه به اين معنى در آثار نثر و نظم قديم فراوان به كار رفته است از - جمله در تاريخ بيهقى مىخوانيم : « از قضا در بيابان كرمان اين پسر را علت قولنج گرفت بر پنج منزلى از شهر سيستان و ممكن نشد عمرو را آنجا مقام كردن پسر را آنجا ماند با اطبا و معتمدان . . . » ( تاريخ بيهقى 475 ) .
به فردا ممان كار امروز را * بر تخت منشان بد آموز را
( فردوسى 7 / 1997 بنقل شاهنامه و دستور 203 ) ص 4 س 17 پيوسته : بمعنى خويشاوند درين كتاب مكرر به كار رفته است و در كتابهاى ديگر نيز هست : « كس فرستاد و عبد الملك و حبيب و مروان برادران يزيد بن مهلب بودند ، همه بياوردند و بند كردند و آن كسان نيز كه پيوستهء او بودند . » ( بلعمى ) ،
ز پيوستگانم هزار و دويست * كز ايشان كسى را به من راز نيست
( فردوسى ، نقل از لغت‌نامهء دهخدا ) در همين كتاب آمده است : « و مهمان خداى و پيوستگان او از انجا بروند » ( ص 72 ) كه در آن شايد « پيوستگان » علاوه بر خويشاوندان معنى وابستگان و حواشى نيز دارد . ص 4 س 17 ملك شمس المعالى قابوس بن وشمگير : شمس المعالى قابوس بن وشمگير بن زيار ديلمى از پادشاهان آل زيار ( 366 - 403 قمرى ) است كه رسائلى به عربى و شعر هايى به تازى و فارسى از او بجاست . مجموعهء رسائلش را ابو الحسن على بن محمد يزدادى جمع‌آورى كرده و « كمال البلاغه » اش ناميده است . كمال البلاغه باقى است و بطبع رسيده ( قاهره 1341 ه . ) . برخى از اشعار فارسى او در لباب الالباب محمد عوفى مذكورست . ص 4 س 18 آغش و هادان : شاه گيلان در روزگار كيخسرو بوده است ؛ براى اطلاع بيشتر دربارهء اورك . سعيد نفيسى ، قابوس‌نامه 202 - 203 و نيز مجمل التواريخ و القصص 49 ؛ مجلهء كاوه دورهء قديم شمارهء 37 : مشاهير شعر اى ايران بقلم تقىزاده ص 7 ح 1 ( نقل از حواشى برهان قاطع ) .