تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
اليس بمعنى وشمگير بلفظكم * مكبل ابطال طغاة غواصب
( ظ . دشمگير منظور است ) . . . نام پدر قابوس دشمگير به دال است مخفف دشمنگير نه به واو چه نام را در طفوليت بر اطفال نهند نه بعد از شكار كردن مرغى خرد در حالت بزرگى چه او در خردى و كودكى شكار مرغ نمىگيرد كه وجه تسميهء او آن شده باشد . . . و جهانگير ، عالمگير و دشمنگير و مرداويج يعنى مردآويز و اسوار يعنى سوار كه به اسفار معرب و مشهور شده نامهاى بزرگان است و در زبان اهل تبرستان اسمها را مخفف كنند چنان كه « نام آور » را « نماور » گويند . . . و برين قياس دشمگير يعنى « دشمنگير » ( فرهنگ آنندراج 5 / 3350 - 3351 ) . در لهجهء طبسى نيز گفته مىشود : اگر سوكده گوش مره‌دشمه دوس‌مره :
agir sukda gus sira disma dust mira
يعنى اگر سوكده ( شكمبه ) گوشت بشود دشمن هم دوست مىشود كه درين جا « دشمن » به صورت « دشمه » به كار رفته است ( رك . تقى بينش : وشمگير يا دشمگير ؟ نشريهء فرهنگ خراسان ج 5 ش 10 ص 33 - 36 ) . آقاى دكتر محمد معين در پاسخ سؤال نگارنده ، در باب ريشه و معنى اين كلمه ، چنين نوشته‌اند : « دربارهء وشمگير يا دشمگير در نسخهء قابوسنامهء مأخذ آقاى نفيسى مورخ بسال 750 ( ص 1 چاپ ايشان ) « وشمه‌گير » آمده اما « وشم » در مازندرانى كنونى
vusum
( بلدرچين ، سمانى ، ورتيج ) استعمال مىشود ، در گيلكى انزلى و رشت
usum
در گيلكى لاهيجان
vosum
و در استراباد نيز
vosum
به همين معنى است . در بيت ذيل از ابو سليك - كه خود گرگانى بوده - به همين معنى آمده :
در جنب علو همتت چرخ * مانندهء وشم پيش چرخ است
احتمال قوى مىرود كه قول جهانگيرى و آقاى نفيسى در تعليقات قابوسنامه صحيح باشد يعنى گيرندهء بلدرچين . اما تصور مىرود كه در لهجه‌هاى شمالى قديم مراد ازين كلمه نوعى مرغ شكارى - چرغ - بوده ( رك . بيت ابو سليك ) . درين صورت در شعر ابو بكر خوارزمى - كه در نسخ « وشمگير » آمده نه « دشمگير » - معنى دشمن‌گير مراد نيست بلكه مرغ شكارى كه پرندگان ديگر را صيد كند مراد است همچنان كه چرغ ، وشم را صيد كند . از سوى ديگر بطورى كه در حاشيهء برهان شرح داده‌ام جزو دوم كلمهء « دشمن »
man
( منش ) است و نون اصلى است و حذف آن غير جايز و شاهدى هم براى استعمال « دشم » بمعنى دشمن ديده نشده » . ص 3 س 5 بىتوشى : توش « بمعنى تاب و طاقت و توانايى باشد . . . و بمعنى زور و قوت و قدرت نيز آمده است » ( برهان قاطع ) : « چون ستوران بهار نيكو بخوردند و بتن و توش خويش باز رسيدند و شايستهء ميدان و حرب شدند »