( چهار مقاله 31 ، نقل از حواشى برهان قاطع ) . سنائى گفته است :
بدين با دو توش و سر و ريش گويى * سنائى نيم بو على سيمجورم
( ديوان 373 )
در بعضى نسخهها و نيز در فرهنگ جهانگيرى بيتى از عثمان مختارى به صورت زيرين ضبط شده است :
ز تنگعيشى بىتاب و توش گشته چو مور * ز ناتوانى بىدست و پاى مانده چو مار
( ديوان 223 )
بنابرين بىتوشى بمعنى ناتوانى است و از دست دادن نيرو و رمق حيات .
ص 3 س 9 بيش بهرگى جستن : ظاهرا درين جا بمعنى بيشتر بهره بردن و برخوردار شدن است .
ص 4 س 4 كاربند : بمعنى بجاى آورنده و فرمانبردار و محكوم است ؛ انورى گويد :
كاربند و مسخر و منقاد * امر و نهى ترا قضا و قدر
( انورى 1 / 199 )
در برهان قاطع « كاربند شدن بمعنى اطاعت و فرمانبردارى كردن باشد . » نيز رك .
ص 50 همين كتاب .
ص 4 س 6 دلسوزگى : مركب است از : دلسوزه كه به « - ى » حاصل مصدر پيوسته و بدين صورت درآمده است . انورى « دلسوزه » را بمعنى « دلسوز و دلسوزنده » در بيت ذيل آورده است :
اگر كرامت و دلسوزيى كنى ، چه عجب ؟ * كه باد عالمت از دوستان دلسوزه
( انورى ، چاپ تبريز 284 )
در زبان محاوره هم اين كلمه بمعنى دلسوزى به كار مىرود : « مادرش از جا - در مىرفت : الهى لال بشوى . . . دخترهء بىشرم ، برو گم شو ، مىخواهى لكروى دخترم بگذارى ؟ مىدانم اينها از دلسوزه است . » ( صادق هدايت ، زنده بگور 79 ) .
در نهج الادب تأليف نجم الغنى چنين آمده : « گى بكسر اول ، كلمهايست كه در آخر لفظ درآيد و معنى مصدر يا حاصل مصدر دهد ، چون « خردگى » و « دلسوزگى » بمعنى خردى و دلسوزى ، در شعر انورى :
انورى گر خردگيها مىكند * تو بزرگى كن بران خرده مگير
و فردوسى در بيان احوال زال زر پيش منوچهر پادشاه از زبان سام :
مرا بويهء پورگم بوده خاست * بدلسوزگى جان همىرفت خواست »
( نهج الادب 607 )
عمادى شهريارى نيز گفته است :