اين گروه اگر از بر بود و جاى نظر « 1 » بود روا بود .
پس اى پسر تو جهد كن تا بهر صفت كه باشى پيشبين باشى و با جوانمردان قرين باشى تا از جهان گزين باشى . وز هر طايفه كه هستى و باشى اگر طريق جوانمردى خواهى سپردن با حفاظ باش و سه چيز مادام بسته دار : چشم و دست و زبان ، از ناديدنى و ناكردنى و ناگفتنى « 2 » و سه « 3 » بر دوست و دشمن گشاده دار : در سراى و سر سفره و بند كيسه بدان قدر كه ترا طاقت بود . و دروغ مگوى كه همه ناجوانمردى اندر دروغ گفتن است و اگر كسى اعتمادى كند بر جوانمردى تو ، اگر خود عزيزتر كسى از ان تو كشته باشد و بزرگتر دشمنى از ان تو بود چون خويشتن را به تو تسليم - كند و بعجز اقرار دهد و از همه خلق اعتماد بر جوانمردى تو كند اگر جان تو در ان كار بخواهد رفت « 4 » ، بگذار تا برود و باك مدار و از بهر او بجان بكوش تا ترا جوانمردى رسد ، و نگر هرگز بانتقام گذشته مشغول نباشى و بر وى خيانت نهانديشى كه خيانت كردن در شرط جوانمردى نيست .
و بدان اى پسر كه اين كوى كويى « 5 » درازست و اگر جوانمردى هر طايفه را كشف كنم در چون و چرايى « 6 » سخن من دراز شود اما سخنى مختصر بگويم كه اين هر چه گفتم از اتباع آن سخن است . بدانكه تمامتر جوانمردى آنست كه چيز خويش « 7 » از ان خويش دانى و چيز كسان « 7 » از ان ديگر [ ان ] « 8 » و طمع از چيز خلق ببرى و اگر ترا چيزى باشد مردمان را بهره كنى و از چيز مردمان « 9 » طمع ندارى و آنچه تو ننهاده باشى برندارى . و اگر بجاى خلق نيكويى نتوانى كردن « 10 » ( 93 ر ) بارى بد خويش
هامش
( 1 ) - ل و ن و ب و پ : نظر ؛ نسخهء اساس : بطر ، بقياس ديگر نسخهها و معنى جمله اصلاح شد
( 2 ) - در اصل : ناگفتن ، بقياس ل و ن و قرينهء كلمات قبلى اصلاح شد
( 3 ) - ل و ن و ب افزوده :
چيز
( 4 ) - ل : رفتن
( 5 ) - در نسخهء اسا هر دو « كوى » بيك صورتست و چون « كويى » را نيز كاتب به همين صورت مىنويسد چنين نوشته شد
( 6 ) - ل افزوده : اين طريق ؛ ن : اين طايفه ؛ ب : اين طريقت
( 7 ) - ن افزوده : را
( 8 ) - بقياس ل و ن افزوده شد ؛ ب : كسان
( 9 ) - ل : به چيز مردمان ؛ ن : و چيز مردمان را
( 10 ) - ن : كرد