مكتسب است * دانش خوانند اما هر چه مكتسب است بتوان آموختن « 1 » [ و لكن عقل غريزى هديهء خدايست آن بتعليم از معلم بنتوان آموخت ] « 2 » ، اگر چنان كه عقل غريزى ترا خد [ اى ] « 3 » تعالى داده بود به و به ، تو در عقل مكتسبى رنج برو بياموز ، مكتسبى را « 4 » با غريزى يار كن تا بديع الزمان باشى . پس اگر غريزى نبود من و تو هيچ نتوانيم كردن بارى بمكتسبى تقصير مكن چندانكه طاقت باشد بياموز تا اگر از جمع خردمندان نهباشى بارى از جمع دانا آن باشى ، از دوگانه يكى با تو حاصل باشد به كه هيچ نهباشد كه گفتهاند : « 5 » چون پدر نباشد به از مادر نيست « 5 » .
اكنون اگر خواهى كه خردمند باشى حكمت آموز كه خرد بحكمت توان يافت .
ارسطاطاليس را پرسيدند كه : قوت خرد از چيست ؟ گفت : همه كس را قوت از غذا باشد و غذاى خرد حكمتست .
اكنون بدان اى پسر كه هر چه عادت من بود جمله بكتابى كردم از بهر تو و از هر علمى و هر هنرى و هر پيشهاى كه من دانستم از هر درى فصلى ( 94 ر ) ياد - كردم اندر « 6 » چهل و چهار « 7 » باب اين كتاب ، از كوچكى تا بپيرى عادت من چنين بوده - است و من شصت و سه سال « 8 » بدين سيرت بودم و بدين سان بپايان بردم . و اين كتاب را آغاز اندر « 9 » سنهء خمس و سبعين و اربعمايه كردم ، اگر بعد ازين ايزد تعالى عمر - دهد تا زنده باشم هم برين عادت باشم . پس آنچه بخويشتن پسنديدم اكنون ترا همان خواستم و آموختم . اگر تو بهتر ازين خصلتى و عادتى همىدانى چنان باش كه بهتر بود و [ اگر نه ] « 10 » اين پندهاى من به گوش دل شنو و كار بند و اگر نهشنوى
هامش
( 1 ) - ل : آموخت
( 2 ) - بقياس ل و ن و ب از نسخهء ل افزوده شد
( 3 ) - بقياس ل اصلاح شد
( 4 ) - ن و ل « را » ندارد
( 5 - 5 ) ، ل : كه چون پدر نباشد به كه مادر نباشد و چون مادر نباشد به كه دايه نباشد ؛ ن : چون پدر نباشد هيچ بهتر از شوى مادر نيست
( 6 ) - ل و ن : در
( 7 ) - استاد مينوى نوشتهاند « كلمهء چهار بر روى تراشيدگى نوشته شده است و قبلا گويا پنج بوده است » ( يغما 9 / 464 )
( 8 ) - ل و ن و ب و پ افزوده : عمر
( 9 ) - ن : در
( 10 ) - بقياس ل و ن و ب و پ افزوده شد