تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
كه تمامى مردمانند چگونگى و چندى « 1 » و چرايى و بهانه و بهايم همين دانند كه آتش بسوزد و بس و آدمى بداند كه « 2 » بسوزد و چون سوزد و چرا سوزد و بچه بهانه سوزنده است ؟ اما تمامترين آدمى مردميست يعنى آنكه او را تمامى جوانمردى بود و تمامتر جوانمردى آن بود كه او را تمامى دانش بود و آن پيغامبرى بود و تمامتر پيغامبرى آن بود كه روحانى بود زيرا كه در درجهء آدمى ، برتر از پيغامبرى منزلت نيست . پس آن گروه كه ايشان را از صورت مردمى تن و جان و حواس و معانى رسيد جز پيغامبران نباشند . پس بحقيقت آن كس كه ويرا نصيب از صورت مردمى تمام رسيده بود [ ازو جز ] « 3 » بر موجب صفا صفت نتوان كرد و برتر ازو هم ( 92 پ ) او بود و شناس او بمعاملت بود نه بقول و تجربت ، چه آنكس كه ويرا صفا بود « 4 » از خوف تنها نه‌بود « 5 » و هم ازو به دو و درو بود و هم درو ازو به دو بود و هم به دو درو ازو بود و او ازو نه او بود و تا او بود انس باصفا بس بىسلب بود « 6 » و قصد او بىغرض و بىطلب بود و از وحشت برى بود و از خود « 7 » منزه بود و از سلب جدا بود . و بقاى او در فنا « 8 » و از فنا بفنا با بقا بود و با فنا در بقا باقى بود ، « 9 » در صفاى بىصفات « 9 » صافى بود ، خود را « 10 » در جز از خود « 10 » بيند ، جز از خود را بىخود نبيند « 11 » و در عين به عين بىعينى نگرد . پس منزلت
هامش
( 1 ) - در نسخهء اساس « چرايى » مكرر نوشته شده ، بقياس ل و ن و ب و پ به « چندى » اصلاح شد ( 2 ) - ن افزوده : چون سوزد و تمام‌ترين بداند كه ( 3 ) - بقياس ل و ن و ب و پ افزوده شد ( 4 ) ، ل : از خودى تنها باشد ، چنين است ب ؛ ن و پ : صفا نبود از خودى تنها ( 5 ) ، ل : هم ازو به دو و درو بود نه او ازو بود و هم درو ازو بود و هم به دو درو ازو بود و او ازو نبود و نه او بود و او با او بود دابس ( ظ . ذاتش ) با صفاتش بىسبب بود ؛ ن : و هم ازو به دو در ازو بود و هم در او به دو ازو بود او ازو به او بود او با او بود آبش با صفايش با سلب بود ؛ ب : هم ازو دانش و صفايش بىسلف بود ؛ پ : و هم ازو به دو دراز بود و هم دراز از او به دو بود او ازو نه او بود و او با او او بود ابس با صفابس با سلب . چون اين جمله‌ها مبهم و در نسخه‌ها متفاوت بود عينا نقل شد ( 6 ) ، ل : هم ازو به دو و درو بود نه او ازو بود و هم درو ازو بود و هم به دو درو ازو بود و او ازو نبود و نه او بود و او با او بود دابس ( ظ . ذاتش ) با صفاتش بىسبب بود ؛ ن : و هم ازو به دو در ازو بود و هم در او به دو ازو بود او ازو به او بود او با او بود آبش با صفايش با سلب بود ؛ ب : هم ازو دانش و صفايش بىسلف بود ؛ پ : و هم ازو به دو دراز بود و هم دراز از او به دو بود او ازو نه او بود و او با او او بود ابس با صفابس با سلب . چون اين جمله‌ها مبهم و در نسخه‌ها متفاوت بود عينا نقل شد ( 7 ) - ل و ن و ب و پ : و از خودى ( 8 ) - ل و ن و ب و پ افزوده : بود ( 9 ) ، ل : از صفات صفت ؛ ن : در صفا بىصفت ؛ ب : در صفات بىصفت ؛ پ : در صفات صفت ( 10 ) ، ل و ن و ب و پ : در جز از خود ؛ پ : كلمهء بعد « نبيند » است . نسخهء اساس : در جزا از خود ، بقياس ديگر نسخه‌ها اصلاح شد ( 11 ) - ل : بيند