از ايشان باز دار كه بزرگترين مردم و جوانمردترين كسى آنست كه چنين زيد كه گفتم تا هم در دنيا و هم در آخرت آسوده باشد و هر دو او را بود . و بدان اى پسر كه اندرين « 1 » كتاب چند جاى از قناعت سخن گفتم و باز ديگر باره تكرار همىكنم .
اگر خواهى كه مادام دلتنگ نباشى قانع باش و حسود مباش تا هميشه وقت تو خوش بود كه اصل غمناكى حسد است . و بدانكه از تأثير فلك هميشه نيك و بد بمردم رسد و استاد من رحمه اللّه گفتى كه : مرد بايد كه پيش تأثير فلك دايم گردن كشيده - دارد و دهان باز كرده تا اگر از فلك قفائى « 2 » رسد به گردن بگيرد و اگر لقمهاى رسد به دهان بگيرد ، چنان كه خداى تعالى ياد كرد : «
فَخُذْ ما آتَيْتُكَ وَ كُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ
« 3 » » كه تأثير فلك ازين دو بيرون نيست . و چون اين طريق بر دست گرفتى و قناعت پيشه كردى تن آزاد تو بندهء كس نباشد ، طمع را در دل خود جاى مده ، بر ان جمله كه ترا اتفاق افتاده است بنيك و بد راضى باش و بدانكه آدمى هر طايفهاى كه هست همه بندهء يك خداونداند و همه فرزند آدماند ، يكى كمتر از يكى از سبب نياز و طمع است ، چون مردم طمع از دل بيرون كند و قناعت را پيشه كند از همه خلق بىنيازست چون ا [ ين ] بيت « 4 » كه آن مرد گويد : « چون طمع بريده گشت كار آسان - شد « 5 » » . پس محتشمتر كسى آن بود كه او را در جهان بكس نياز نباشد و خوارتر و فرومايهتر كسى باشد كه طامع و نيازمندست كه از جهت طمع و نياز مرد خويشتن را بندهء چون خويشتنى كند .
حكايت چنان كه شنيدم كه شيخ الشيوخ شبلى رحمه اللّه در مسجدى رفت كه
هامش
( 1 ) - ن : درين
( 2 ) - ل و ن : ضعفى ؛ پ : ضعيفى
( 3 ) - قرآن ، سورهء 7 ( اعراف ) آيهء 141
( 4 ) - نسخهء اساس : است ، بقياس اصلاح شد
( 5 ) - ل : چون طمع گسستى همه كار آسان شد ؛ ن :بگسستى ايا پسر طمع آسان شد * منزلگهت از قناعت آبادان شد؛ پ :در هر كه طمع بستى اسير اويى * و از هر كه طمع بريدى صد چون اويى. ديگر گفت : چون طمع گسستى كارها آسان شود