دو ركعت نماز كند و زمانى بياسايد ، اندر « 1 » ان مسجد كودكان بكتّاب « 2 » بودند و وقت نان خوردن كودكان بود ، نان همىخوردند . باتفاق دو كودك نزديك شبلى رحمه اللّه نشسته بودند : يكى پسر منعمى بود و ديگر پسر درويشى . و در زنبيل اين پسر منعم مگر پارهاى حلوا بود و در زنبيل اين پسر درويش نان خشك بود . پارهاى اين پسر منعم حلوا همىخورد و اين پسرك درويش ازو همىخواست ، آن كودك ( 93 پ ) اين را همىگفت كه : اگر خواهى كه پارهاى « 3 » به تو دهم تو سگ من باش و او گفتى :
من سگ توم . پسر منعم گفت : پس بانگ سگ كن ، آن بيچاره بانگ سگ بكردى ، وى پارهاى حلوا به دو دادى ، باز ديگر باره بانگ ديگر بكردى و پارهاى ديگر بستدى ، همچنين بانگ همىكرد و حلوا همىستد . شبلى دريشان همى نگريست « 4 » و مىگريست ، مريدان پرسيدند كه : اى شيخ چه رسيدت كه گريان شدى ؟ گفت :
نگه كنيد كه قانعى « 5 » و طامعى بمردم چه رساند ! اگر چنان بودى كه آن كودك بدان نان تهى قناعت كردى و طمع از حلواى او برداشتى ويرا سگ همچون خويشتنى نهبايستى بود . پس اگر زاهد باشى و اگر فاسق ، بسند كار « 6 » باش و قانع تا بزرگتر و بىباكتر در جهان تو باشى .
و بدان اى پسر كه من درين كتاب اندرين چهل و چهار باب در هر معنى كه دانستم چنان كه مرا طبع دست داد با تو سخن گفتم و در هر بابى نصيحتى كردم و پندى دادم مگر در باب خردمندى كه هيچ نمىتوانم گفت « 7 » كه : بستم عاقل باش از انكه « 8 » عاقلى بستم نهتوان آموخت . و بدانكه عقل از دو گونه است : يكى عقل غريزيست و دوم عقل مكتسب است ، آن را كه عقل غريزى « 9 » بود خرد خوانند و آن را كه عقل
هامش
( 1 ) - ن : در
( 2 ) - ل و پ : كتاب ؛ ن : دبيرستان
( 3 ) - ل و ن و پ افزوده : حلوا
( 4 ) - ل و ب : مىنگريد
( 5 ) - ل و ن و پ : بىقناعتى
( 6 ) - ل : پسنديدهكار
( 7 ) - ل و ن : گفتن
( 8 ) - ل : از انچه
( 9 ) - ( تا ستارهء * صفحهء بعد ) ، ل : خوانند خرد بود و آن را كه عقل كسبى خوانند آن را