گزيند و وقت نان خوردن از سفره غايب نباشد تا قوم منتظر او نباشند . و پيش از جمع دست بنان نكند و نه دست از نان باز كشد الّا باتفاق قوم و زيادت از تفرقه چشم ندارد و « 1 » بىدستورى يار كس را نصيب خويش ايثار نكند « 1 » و اگر بعلتى طعام نتواند خورد در پيش از نهادن سفره عذر بخواهد ، بر سر سفره هيچ نگويد .
و اگر روزه دارد و سفره پيش آرند از روزهء خويش خبر نكند ، روزه بگشايد و طهارت بىتميز نكند و جامهء طهارت كوتاه دارد و بخوارزمىگاه يا بعراقىگاه وضو نكند و پاى تر بر سجاده ننهد و « 2 » نيز در كفش نكند و بر زمين تهى اگر چه پاك بود پاى برننهد « 3 » و الوان طهور نباشد « 4 » . شرط جوانمردى و ادب صوفىگرى اينست كه گفتم .
اما شرط محب آن بود كه بر طامات صوفيان منكر نباشد و تفسير طامات نپرسد و عيب ايشان را هنر داند و به مثل كفر ( 91 پ ) ايشان را ايمان شناسد و سرّ ايشان با كس نگويد و بر كار پسنديده شكر كند بطعامى و بر ناپسنديده كفارت - كند . و در پيش ايشان جامه پاك دارد و بحرمت بر جاى نشيند و خرقهء ايشان آنكه نصيب وى رسد حرمت دارد و ببوسد و بر سر نهد و به زمين فرو ننهد . « 5 » و تا بتواند كردن از نيكى كردن خالى نباشد و اگر بيند كه صوفيان خرقه نهادند وى نيز بنهد و اگر چنان كه آن خرقه از سر عشرت نهاده شود بدعوتى يا بطعامى باز خرد و بر دارد و يك يك را ببوسد و به خداوند باز دهد و اگر آن خرقه از سر نقار افتاده - باشد البته بدان مشغول نشود « 6 » و تا بتواند ميان نقار صوفيان نگردد و اگر وقتى
هامش
( 1 ) ، ل : با كسى از نصيب خويش بىدستورى ايثار نكند ؛ ن : كس را بىدستورى در نصيب خويش انباز نكند ؛ ب و پ : با كس بىدستورى از نصيب خويش ايثار نكند
( 2 ) ، ن :
ندارد
( 3 ) ، ل : ندارد ؛ ب : كه آن طاهر نباشد ؛ پ : الوان ظهور نباشد
( 4 ) ، ل : ندارد ؛ ب : كه آن طاهر نباشد ؛ پ : الوان ظهور نباشد
( 5 ) - ل افزوده : و بكاردون باز نبرد ؛ ن : و بكارى دون به كار نبرد
( 6 ) - ل و ب افزوده : و بپير بازهلد ؛ ن : و به پير بازگذارد