سلام همى كنند و همى گويند كه : سه مسئلهء ما بشنويد ، اگر جواب دهيد « 1 » ما راضى شويم بكهترى شما و اگر جواب صواب ندهيد اقرار دهيد « 1 » بمهترى ما ، گفتند :
بگوى . گفت : بگوييد كه جوانمردى چيست ؟ « 2 » و اگر عيارى « 3 » به راه گذرى نشسته - باشد ، مردى بر وى بگذرد و زمانى بود مردى با شمشير از پس وى همى رود به قصد كشتن وى ، ازين عيار « 3 » بپرسد كه : فلان كس برگذشت ؟ اين عيار « 3 » را چه جواب بايد داد ؟ اگر گويد كه نگذشت ، دروغ گفته باشد و اگر گويد كه گذشت ، غمز - كرده باشد و اين هر دو در عيّار پيشگى نيست « 4 » . عيّاران قهستان « 5 » چون اين مسئلها بشنيدند ، يك بديگر نگريدند ، مردى در ان ميان بود نام او فضل همدانى « 6 » ، گفت :
من جواب دهم . گفتند : رواست . گفت : اصل جوانمردى آنست كه هر چه بگويى بكنى ، « 7 » ميان جوانمردى و ناجوانمردى صبرست و جواب آن عيار آن بود كه از ان جاى كه نشسته بود يك قدم فرازتر « 8 » نشيند و گويد : تا من ايدر نشستهام كس ايدر نگذشت تا راست گفته باشد « 9 » .
چون اين سخن درست گردد بدانكه مايهء جوانمردى چيست ؟ پس اين جوانمردى كه در عيّاران ياد كردم از سپاهيان جوى ، سپاهى را هم برين رسم بودن شرط است ، تمامتر سپاهى چون تمامتر عيارى بود و لكن كرم و مهماندارى و سخا
هامش
( 1 ) - ن : دهيت
( 2 ) - ل افزوده : و چه فرقست ميان جوانمردى ؟ ن : و ناجوانمردى چيست و ميان جوانمردى و ناجوانمردى فرق چيست ؟ پ : و ناجوانمردى چيست ؟ با توجه به جملهء جوابى : ميان جوانمردى و ناجوانمردى صبرست - كه كمى پايينتر آمده است - شايد بتوان گفت سؤالى در باب فرق جوانمردى و ناجوانمردى از نسخهء اساس افتاده است
( 3 ) - ل : جوانمرد
( 4 ) - ل افزوده : و در جوانمردى هر دو ناجوانمردى بود
( 5 ) - ل : كوهستان ؛ ب : كهستان
( 6 ) - ل : ابو الفضل
( 7 ) - ل : افزوده :
و فرق
( 8 ) - ن و ب : فراتر ؛ پ : فراز
( 9 ) - ل افزوده : و نيز غمز نكرده باشد