تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
پنج خانهء « 1 » جسدانى : شنيدن و ديدن و بوييدن و چشيدن و پساويدن از هيولى گرد - آمد و حواس روحانى چون : ياد گرفتن و تفكر كردن و خيال بستن و گفتن و تدبير - كردن از نفس گرد آمد . و هر چه اندر « 2 » تن آدمى شريف‌تر چيزيست كه آن را معدن پيدا نيست و اشارت بجاى او نتوان كرد « 3 » چون مردمى و دانش و كمال و شرف كه مايهء اين « 4 » عقل بود « 5 » از فيض عقل علوى آمد در تن ، پس تن بجان زنده است و جان بنفس و نفس بعقل ، هر كرا تن جنبان بينى از جان لابدست و هر كرا جان گويا بينى از نفس لابدست و هر كرا نفس جويا بينى از عقل لابدست و اين همه در « 6 » آدمى موجودست . و لكن چون ميان تن و جان بيمارى حجاب شود و بند اعتدال سست شود ، از جان بتن مادت تمام نرسد يعنى جنبش و قوت و هر كرا ميان نفس و جان ، گرانى و نادرستى صورت حجاب گردد از نفس بجان مادتى تمام نرسد يعنى حواس پنج‌گانه و هر كرا ميان نفس و عقل جهل و تيرگى و ناشناسى حجاب گردد مادت عقل بنفس نرسد يعنى انديشه و تدبير و مردمى و راستى . پس بحقيقت هيچ جسدى بىخرد و مردمى نبود و لكن چون فيض علوى را منفذ « 7 » روحانى بسته بود دعوى يا بى و معنى نه . پس هيچ كس نيست به دنيا كه بمردمى دعوى نه‌كند و لكن تو اى پسر جهد كن تا چون ديگران نباشى ، دعوى بىمعنى نكنى و فيض علوى را منفذ « 8 » روحانى گشاده دارى بتعليم و تفهيم « 9 » ، تا ترا « 10 » معنى بىدعوى بود . و بدان اى پسر كه حكيمان از مردمى و خرد صورتى ساختند ( 88 ر ) بالفاظ نه بجسد كه آن صورت [ را ] « 11 » تن و جان و حواس و معانى بود چون مردمى بود
هامش
( 1 ) - ل و ن و پ : پنجگانه ؛ ب : ندارد ( 2 ) - ل و ن : در ( 3 ) - ل : كردن ( 4 ) - ل و ن افزوده : همه ؛ پ : مايه‌اش همه ( 5 ) - ل و ن و ب و پ افزوده : و خرد ( 6 ) - ل : با ؛ ن و ب و پ : با همه ( 7 ) - در اصل : منفد ؛ ل : علوى بنفيذ ( 8 ) - در اصل : منفد ؛ ل : منفد ( 9 ) - ل افزوده : علم ؛ پ : بتعلم و تفهم ( 10 ) - ل و ن و ب افزوده : همه ( 11 ) - بقياس ل افزوده شد