و گفتند : تن « 1 » [ آن صورت ] جوامرديست « 1 » و جان وى راستى « 2 » و حواسش دانش و معانيش صفا « 3 » ، پس صورت « 4 » ببخشيدند بر خلق ، گروهى را تن رسيد و ديگر نه « 5 » و گروهى را تن و جان « 6 » و گروهى را تن و جان و حواس « 7 » و گروهى را تن و جان و حواس و معانى . اما آن گروه كه نصيب ايشان « 8 » تن رسيد آن قوم عيّاران و سپاهيان و بازاريانند كه مردمى ايشان را نام جوانمردى نهادند . و آن گروه كه ايشان را تن و جان رسيد خداوند معرفت ظاهرند « 9 » و فقراى تصوف كه مردمى ايشان را معرفت و ورع نام نهادند . و آن گروه كه ايشان را تن و جان و حواس رسيد حكما و انبيا و اصفيا [ اند ] « 10 » كه مردمى ايشان را دانش و فزونى « 11 » نهادند . و آن گروه كه ايشان را تن و جان و حواس و معانى رسيد روحانياناند و از جمع آدميان پيغامبراناند .
پس آن گروه را « 12 » كه نصيب ايشان جوانمردى آمد اصل آن جوانمردى كه بدان گروه تعلق دارد دانستن بايد بحقيقت چنان كه گفتهاند : اصل جوانمردى سه چيزست : يكى آنكه هر چه گويى بكنى و ديگر آنكه خلاف راستى نهگويى ، سوم آنكه شكيب را كار بندى زيرا كه هر صفتى كه تعلق دارد بجوانمردى به زير آن سه چيزست . پس اى پسر اگر بر تو مشكل گردد من ببخشم اين سه صفت را برين سه قوم و پايگاه و اندازهء هر يك پديد كنم تا بدانى .
هامش
( 1 ) ، ل : از صورت جوانمردى است ؛ ن و ب و پ : آن صورت جوانمردى است ( ن : بود )
( 2 ) - در اصل : جان راستى وى ، بقياس ل و ن و ب و پ اصلاح شد
( 3 ) - چنين است ب ، ولى ل : صفات وى ؛ ن و پ : صفاتش
( 4 ) - ل و ن افزوده : را ؛ ب : كه
( 5 ) ، ل :
ندارد
( 6 ) ، ن و پ : ندارد
( 7 ) ، ن و پ : ندارد
( 8 ) - ل افزوده : را
( 9 ) - ل افزوده : و باطن
( 10 ) - بقياس ل و ن و ب و پ افزوده شد
( 11 ) - ن و ب و پ افزوده : نام ؛ نسخهء ل مانند نسخهء اساس است . بقرينهء جملههاى پيشين كلمهء « نام » لازم مىنمايد ولى بدون آن نيز جمله مفيد معنائى هست
( 12 ) - ل و ن و ب و پ « را » ندارد