تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
بدانكه جوانمردى « 1 » عيّارى آن بود كه او را از ان چند گونه هنر بود : يكى آنكه دلير و مردانه و شكيبا بود بهر كارى « 2 » و صادق الوعد و پاك عورت و پاك دل بود و زيان كسى بسود خويش نه‌كند و زيان خود از دوستان « 3 » روا دارد و بر اسيران دست نكشد « 4 » و اسيران و بيچارگان را يارى دهد و بد بدكنان از نيكان باز دارد و راست شنود چنان كه راست گويد و داد از تن خود بدهد و بر ان سفره كه نان خورد بد نكند « 5 » و نيكى را بدى مكافات نكند « 6 » و از زنان ننگ دارد « 7 » و بلا « 8 » راحت بيند « 9 » . چون نيك بنگرى بازگشت اين همه هنرها بدان سه چيزست كه ياد كرديم ؛ ( 88 پ ) چنان كه در حكايت آرند : حكايت چنين گويند كه : روزى بكوهستان « 10 » عياران بهم نشسته بودند ، مردى از در اندر آمد « 11 » و سلام كرد و گفت : من رسولم از نزديك عياران مرو و شما را
هامش
( 1 ) - ل و ن : جوانمردترين ؛ ب : جوانمردتر ؛ پ افزوده : و ( 2 ) - ل افزوده : و با سكونت باشد ( 3 ) - ل و ن و ب : از بهر سود دوستان ( 4 ) - ن : و از اسيران دست بكشد ؛ ب : و بر اسيران دست بكشد ؛ ل و پ مانند نسخهء اساس است ( 5 ) - ل افزوده : با خداوند آن ( 6 ) - ل افزوده : ببدى بل كه اگر تواند مكافات بدى نيكى كند ( 7 ) - ل افزوده : و زبان از فحش و فصول نگه دارد ( 8 ) - ن و پ افزوده : را ( 9 ) - ل افزوده : و صبر كند و چشم از ديدن بديها نگه دارد و ديده ناديده انگارد و اسرار مردمان ظاهر نكند و بنگاه داشتن سر و امانت خود را خزينهء مردمان سازد و اگر هر چه بتر بوى رسد از مردمان سر ايشان ببيرون نيفگند و بىامانتى نكند كه اگر چه رنج از وى به تو رسيد تو شايد كه خود را ببى امانتى ظاهر - نكنى و زبان نگاه دارى و بىحاصلى نكنى و ناحفاظى نكنى كه اين خود در ديگران هست پس چه فرق باشد ميان تو و ميان ناجوانمردى و جهد كنى كه دعوى بىمعنى نكنى و چون دعوى كنى معنى آن دعوى بازنماى و اگر نه دعوى نكنى اما معنى بىدعوى نمودن سخت نيك باشد در همه كارى خاصه در جوانمردى كه جوانمردى كارى دشخوارست و چون دعوى بىمعنى باشد دروغ گفته باشى در دعوى ترا امتحان كنند و راستى آن از تو درخواهند و تو بايد كه از ان دعوى معنى باز - نمايى و اگر نه رسوا گردى و خجل شوى در پيش مردمان اين صناعت [ كه ] گفته‌اند : « من يحلى به غير ما فيه فضحته شواهد الامتحان » پس مقصود آنست كه دعوى بىمعنى نكنى كه دروغ‌زن گردى و بدروغ گفتن معروف شوى ( 10 ) - در اصل : كوستان ؛ ل : كوهستان ؛ ن و پ : قهستان ؛ ب : كهستان ، بقياس ل و ن و ب و تكرار كلمه به صورت « قهستان » در سطور بعد در نسخهء اساس ، اصلاح شد ( 11 ) - ل و ن : درآمد
قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 247 | عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير / غلامحسين يوسفي