ديگر ياد كردند كه غرض من اندر « 1 » ين كتاب پند دادنست و روزبهى تو « 2 » و لكن تنبيه بجاى آوردم « 3 » تا اگر با اين قوم مجالست كنى نه تو بر ايشان گران باشى و نه ايشان بر تو و شرط جوانمردى اين قوم نيز باز نمايم زيرا كه با هيچ طايفه چندان رنج نرسد در زندگانى كردن به حق و حرمت كه با اين طايفه كه اين طايفه خود را برتر از همه خلق بينند « 4 » . و شنيدم كه اول كسى كه اصل اين طريقت نهاد و كشف كرد عزير « 5 » پيغامبر بود عليه السلام كه تا بصفاى وقت بدان جاى رسيد كه ويرا جهودان لعنهم اللّه پسر خداى تعالى خواندند ، خاك اندر « 1 » دهان ايشان باد . و شنيدم كه اندر « 1 » ايام رسول عليه السلام اصحاب الصفّه دوازده « 6 » كس بودند مرقع پوش و رسول ما صلوات اللّه عليه با ايشان بخلوت بسيار نشستى و آن قوم را دوست داشتى ، پس ازين سبب كار طريقت و جوانمردى اين طايفه دشوارترست از آن طايفهء ديگر . و ادب و جوانمردى اندرين « 7 » دو گروه از دو گونه بود : يكى خاصه درويشان تصوف را بود و ديگر محبان را و هر دو « 8 » ياد كنيم . بدانكه تمامتر درويشى آنست كه مادام مجرّد بود كه تجريد و يگانگى عين تصوف است .
حكايت شنيدم كه وقتى دو صوفى بهم همىرفتند يكى مجرّد بود و با يكى پنج دينار ، اين مجرّد بىباك همىرفت و هيچ همراهى طلب نكردى و هر جاى كه برسيدى ، اگر جايى ايمن بودى و اگر مخوف ، بنشستى و بخفتى و بياسودى و از كس نهانديشيدى . و خداوند پنج دينار با وى موافقت همىكرد و لكن دايم در بيم همىبود ؛ تا وقتى بر سر چاهى رسيدند ، جايى مخوف بود و معدن ددگان و دزدان « 9 » .
اين مرد مجرّد از ان چاه آبى بخورد و بازو داد و پاى دراز كرد و خوش اندر خواب شد و خداوند پنج دينار از بيم همىنيارست خفتن و آهسته با خود همىگفت :
هامش
( 1 ) - ل و ن : در
( 2 ) - ل افزوده : جستن ؛ ن : روزبهى جستن است ؛ پ : روزبهى جستن
( 3 ) - ل و ب : آورم
( 4 ) - ن : بوينند
( 5 ) - بضم اول و فتح ثانى ، ن و ب : عزيز
( 6 ) - ل : دوانرده
( 7 ) - ن : درين
( 8 ) - ن افزوده : را
( 9 ) - ل و ب : دزدان و صعلوكان