باب چهل [ و ] چهارم در آيين جوانمردپيشگى
اگر چنان كه « 1 » جوانمردپيشگى كنى « 2 » و نشناسى كه جوانمردى چيست و از چه خيزد ؟ بدان اى پسر كه سه چيزست از صفات مردم كه هيچ آدمى « 3 » نيابى كه بر خود گواهى دهد كه اين سه چيز مرا نيست ، دانا و نادان بدين سه چيز همه از خداى تعالى خشنودند اگر چه اين سه چيز خداى تعالى كم كس را داده است . و هر كرا اين سه چيز بود از خاصگان خداى تعالى بود ، ازين سهگانه : يكى خردست و دوم راستى و سوم مردمى . و چون بحقيقت نگه كنى [ به ] « 4 » دعوى كردن خلق بخرد و راستى و مردمى ، دعوى بدروغ نمىكنند زيرا كه هيچ جسدى « 5 » نيست كه اين سه صفت اندرو نيست لكن كندى آلت و تيرگى و تندى راه « 6 » اصل اين در بر « 7 » بيشتر خلق بسته است كه ايزد تعالى تن مردم را جمعى ساخت از همه متفرقات تا اگر او را عالم كلى خوانى و اگر عالم جزو « 8 » خوانى هر دو روا بود « 9 » چنان كه در تن آدمى از
هامش
( 1 ) - ل افزوده : جوانمرد باشى و
( 2 ) - ل و پ : ورزى ؛ ن و ب : جوانمردى ورزى
( 3 ) - ل و ن افزوده : را
( 4 ) - بقياس ل و ن و ب و پ افزوده شد
( 5 ) - ل : شخصى ؛ ن و پ : جانورى
( 6 ) - در اصل افزوده : و ، بقياس ل و ن و ب و پ حذف شد
( 7 ) - در اصل : در در ، بقياس ل و ن و ب اصلاح شد
( 8 ) - ن و ب و پ : جز وى ؛ ل :
عالم كل . . . عالم جزو
( 9 ) - ل افزوده : و اگر عالم كبرى و عالم صغرى خوانى هم روا بود