و اگر بر درويشى اوامى دارى « 1 » چون دانى كه بىطاقتست تقاضاى پيوسته مكن و درشت تقاضا مباش ، نيك دل باش تا نيك پى « 2 » باشى و ايزد تعالى بر ستد و داد تو بركت - كند . و هر پيشهورى كه برين جمله باشد كه ياد كردم جوانمردترين همه پيشهوران بود و هر قومى را در ان صناعت « 3 » كه باشند ( 87 ر ) در جوانمردى طريقى است ، آنچه شرط اين قوم است اينست كه گفتم و « 4 » اندرين باب باز پسين بتمامى شرط جوانمردى در هر جنسى بگويم بحسب طاقت « 5 » و از ايزد تعالى توفيق راستى خواهم .
هامش
( 1 ) - ل : وام دارى ؛ ن : بدرويشى وامى دادى
( 2 ) - ل و ن : نيكبين
( 3 ) - ل : بدان صناعت اندر
( 4 ) - ل : اكنون
( 5 ) - ل و ن افزوده : خويش