تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
محلّه بود ؟ هر چند خواهى باش . خواجه گفت : بقاى خداوند باد ! اين از جهت تخفيف بجمع گفته باشد كه اگر بشرح گفتى اين كتابى بودى بزرگ و بيك روز خوانده نشدى « 1 » از انكه سماق را بگفت ديگر لونها را ببايد گفت « 2 » . اگر خداوند رحمت كند اين ادب عفو كند تا بگويم كه : ديگر بار « 3 » بجمع نگويد ، خانه را و خداوند خانه را بنام بگويد و شرح آن خانه « 3 » بتفسير « 4 » باز نمايد « 5 » كه : فلانكس بفلان جايگاه با فلانكس فلان چيز خورد « 5 » . گفت : اين بار عفو كردم ، بار ديگر چنين بايد كه نويسد كه خواجه مىگويد ] « 6 » . پس بايد كه از حال رعيت و لشكر خويش غافل نباشى و از حال مملكت خويش بىخبر نه‌باشى خاصه از حال وزير و بايد كه وزير تو آب نخورد كه « 7 » تا تو نه‌دانى كه جان و مال خود به دو سپرده‌اى ، اگر ازو غافل باشى از جان و مال خويش غافل بوده باشى نه از حال و كار وزير خويش . و با پادشاهان اطراف عالم كه هم‌سران تو باشند . اگر دوست باشى نيم دوست مباش و اگر دشمن باشى ظاهر دشمن باش « 8 » ، تا آشكارا دشمنى توانى كردن با شكل « 9 » خويش نهانى دشمنى مكن از انچه « 10 » : شنيدم كه : اسكندر ( 86 ر ) بجنگ دشمنى همىرفت ، ويرا گفتند : اى ملك ، اين « 11 » خصم ما مردى غافلست ، بر وى شبيخون بايد كرد . « 12 » اسكندر گفت : نه ملك باشد آن كس كه ظفر بدزدى جويد . و اندر پادشاهى كارها [ ى ] « 13 » بزرگ عادت كن زيرا كه پادشاه بزرگتر از همه كسى است پس بايد كه گفتار و كردار وى بزرگتر از گفتار و كردار ديگران باشد
هامش
( 1 - 2 ) ، ن : ندارد ( 2 ) - ب : ببايستى گفتن ( 3 - 3 ) ، ن : ندارد ( 4 ) - ن و پ : بتفصيل ( 5 - 5 ) ، ن : ندارد ( 6 ) - پايان حكايت منقول از نسخهء ل ( 7 ) - ل و ب « كه » ندارد ( 8 ) - ب و ن : مباش ؛ پ : به ظاهر دشمن مباش ( 9 ) - ن : هم‌شكل ( 10 ) - بمعنى از انكه ( 11 ) - در اصل : اى ، بقياس ل و ب اصلاح شد ( 12 ) - ل : كردن ( 13 ) - بقياس ل و ن و ب افزوده شد