طريق بىفرمانى بر دست گرفتند و شغلهاى مردمان فرو بسته شد و لشكر و رعيت دلير - شدند ، تا روزى از رباط فراوه زنى مظلومه آمد و از عامل بناليد . سلطان مسعود ويرا نامهاى فرمود ، زن نامه بستد و ببرد ، عامل بر ان كار نكرد ، گفت : اين پيرزن كى باز بغزنين رسد ؟ زن ديگر باره بازگشت ( 84 ر ) و باز بغزنين آمد و بمظالم « 1 » رفت و داد خواست . سلطان مسعود او را ديگر باره نامه فرمود . پيرزن گفت : يك بار نامه بردم و كار نكرد . سلطان گفت : من نامه دادم چون كار نمىكند چه توانم - كرد « 2 » ؟ پيرزن گفت : اى خداوند تدبير اين كار آسانست ، مملكت چندان دار كه بنامهء تو كار كنند « 3 » و باقى بگذار تا كسى ديگر بدارد كه بر نامهء او كار كنند « 3 » و تو همچنين بعشرت خويش همىباش تا بندگان خدا در بلا و محنت گرفتار نباشند .
مسعود از سخن پيرزن سخت خجل شد بفرمود تا داد آن پيرزن بدادند و آن عامل را بر در فراوه بياويختند و پس از ان از خواب غفلت بيدار شد ، بيش كس را زهره نبود كه در فرمان وى تقصير كردى .
پس پادشاه كه ويرا فرمان روانى « 4 » نبود او پادشاه نبود ، چنان كه ميان او و ديگران فرقست بايد كه در فرمان دادن نيز فرق بود كه نظام ملك ملكان اندر « 5 » فرمان روانى « 6 » باشد و فرمان روايى « 7 » جز بسياست نبود پس در سياست نمودن تقصير نبايد كرد « 8 » تا امرها روان بود و شغلها بىتقصير . و ديگر سپاهى را بر « 9 » رعيت مسلّط - مكن كه مملكت آبادان نگردد همچنانكه مصلحت لشكر نگهدارى مصلحت رعيت
هامش
( 1 ) - پ : بمظالمگاه
( 2 ) - ن : كردن
( 3 - 3 ) ، ل : ندارد
( 4 ) - در اصل :
فرمانروايى ، بقياس سطر بعد كه « فرمان روانى » واضح است و به همين صورت ولى با نقطه نوشته شده « فرمان روانى » خوانده شد
( 5 ) - ل و ن : در
( 6 ) - ل : فرمان روانى ؛ ن :
روانى فرمان ؛ ب و پ : فرمانروايى
( 7 ) - ل : فرمانروانى ؛ ن : روانى فرمان ؛ ب :
فرمان روايى ؛ پ : روايى فرمان . در نسخهء اساس « فرمانرواى » است و چون با صورت مذكور در همين سطر فرق داشت « فرمان روايى » خوانده شد
( 8 ) - ل : كردن
( 9 ) - ل و ن افزوده : سر