تمام كن تا كارهاى تو و شغل مملكت تو برو « 1 » بسته نباشد و باقربا و پيوستگان او نيكويى كن ، بمعاش دادن و خوبى كردن تقصير مكن اما خويشان و پيوستگان ويرا عمل مفرماى كه يكباره پيه بگربه « 2 » نتوان سپردن « 3 » كه وى به هيچ حال حساب پيوستگان خويش به حق نكند و از بهر مال تو خويشان خويش را نيازارد و نيز كسان وزير « 4 » صد بيداد بكنند بر خلقان ( 83 ر ) كه بيگانه از ان صد يكى نيارد كردن و وزير از كسان خويش درگذارد و از بيگانه درنگذارد . و بر دزد رحمت مكن و عفو كردن خونى روا مدار اگر مستحق خونى « 5 » را عفو كنى تو نيز بدان خون بقيامت شريك باشى و گرفتار . اما بر چاكران خويش برحمت باش و ايشان را از بد نگهبان باش كه خداوندان چون شبان باشند و كهتران چون رمه ، اگر شبان بر رمهء خويش برحمت نباشد ايشان را از سباع نگه ندارد « 6 » . و كسى را كه قصدى « 7 » پديد آيد « 8 » اعتماد بر ان مكن كه پديد كرده باشد « 9 » و از هر كسى شغلى دريغ مدار تا از « 10 » منفعتى كه از ان شغل بيابند با قصد « 11 » خويش مضاف كنند بىتقصيرتر زيند و تو نيز در باب ايشان بىانديشهتر زيى « 12 » كه چاكران را از بهر شغل دارند . و لكن
هامش
دانشمند فرانى را اختيار كرد و اين دانشمند را ريشى بود تا بناف سخت طويل و عريض وى را حاضر كردند و پيغام سلطان بدادند كه : ما ترا وزارت خويش نامزد كرديم بايد كه كدخدايى ما بدست گيرى كه از تو شايستهتر درين كار كسى نمىدانيم . دانشمند فرابى گفت : خداوند سلطان را بگوييد ترا هزار سال بقا باد ، وزارت پيشهايست كه آن را بسيار آلت به كار بايد و از همه آلت با من خادم جز ريش ديگر هيچ نيست خداوند بريش من غره نشود و اين خدمت كسى ديگر را فرمايد .
( 1 ) - ل و ن و ب و پ : فرو
( 2 ) - ل : بگرگ
( 3 ) - ن : سپرد
( 4 ) - ل و پ افزوده : بپشتى وزير ؛ ن : به قوت وزير
( 5 ) - ل و ب و ن : خون
( 6 ) - ل و ن افزوده :
زود هلاك شوند
( 7 ) - ل و ن و پ : قسطى ؛ رك . تعليقات ، شايد : قسطى
( 8 ) - ل :
پديد كنى ؛ پ : پديد كن
( 9 ) - ل و ن و پ : پديد كرده باشى
( 10 ) - ن و پ : آن ؛ ظ . آن
( 11 ) - ل و ن و پ : قسط ؛ ظاهرا « قسط » مناسبترست بخصوص كه در نسخهء اساس هم زير قاف كسره گذاشته شده ؛ رك . تعليقات
( 12 ) - در اصل : زى ، بقياس ل و ن :
باشى ، زيى خوانده مىشود