چون كسى را شغلى دهى نيك بنگر ، شغل بسزاوار مرد « 1 » ده و بدانچه تو در باب چاكرى معنى « 2 » باشى شغلى كه نه مستحق آن باشد ويرا مفرماى ، كسى كه فراشى را شايد شراب دارى مفرماى « 3 » و آنكه خازنى را شايد حاجبى مده كه هر كارى بهر - كسى نتوان داد « 4 » چنان كه گفتهاند : « لكلّ عمل رجال » تا زبان طاعنان بر تو گشاده نشود و خلل اندر « 5 » شغل تو پديدار نيايد كه اگر ويرا كارى فرمايى كه نهداند به هيچ حال نگويد كه ندانم ، همى كند از بهر منافع خويش را و لكن آن شغل با فساد باشد پس كار بكاردان سپار تا از درد سر رسته باشى ، چنان كه شاعر گويد :
و لكن زيزدان همى خواه توفيق * كه بكاردانان دهى كار دارى « 6 »
پس اگر ترا در كار چاكرى عنايتى باشد خواهى كه ويرا محتشم گردانى بىعمل توانى ويرا محتشم كردن و نعمت دادن بىآنكه بنا واجب او را شغلى فرمايى تا بر نادانى خو [ يش گو ] « 7 » اهى نداده باشى . و اندر « 8 » پادشاهى مگذار كه كسى فرمان ترا خوار دارد كه ترا خوار داشته بود كه اندر « 8 » پادشاهى همه راحت در فرمان دادنست كه پادشاه به صورت با رعيت راست است ، فرق ميان پادشاه و رعيت آنست كه او فرمان ده است و اين فرمان بردار .
شنيدم اى پسر كه بروزگار جدّ تو سلطان محمود رحمه اللّه عاملى بود ويرا ابو الفرج « 9 » ( 83 پ ) بستى گفتندى ، عامل نساو باورد بود . مردى را بگرفت در نسا و نعمتى ازو بستد و املاك « 10 » او موقوف كرد و هر چه ويرا بود بدست فرو گرفت و مرد
هامش
( 1 ) - ل و ن و پ : شغل
( 2 ) - در نسخهء اساس بفتح اول و سكون ثانى ؛ ل : معين ؛ ديگر نسخهها ندارد ؛ در چاپ هدايت و ليوى و امين عبد المجيد بدوى نيز نيست
( 3 ) - ل افزوده :
و آنكه شرابدارى را شايد خازنى مده
( 4 ) - ل : دادن
( 5 ) - ن : در
( 6 ) - ل :و لكن زيزد [ ان ] ت توفيق خواهم * كه با كاردانان دهى كاردارىن :ترا توفيق خواهم در دعا تا * دهى هر كاردان را كاردانى( 7 ) - بقياس ل و ن و پ افزوده و اصلاح شد
( 8 ) - ن : در
( 9 ) - ن و ب : ابو الفتح
( 10 ) - ل : املاكهاى