را بزندان كرد . پس بچندگاه اين مرد حيلتى كرد و از زندان بگريخت و بغزنين رفت ، چون روز مظالم بود ازين عامل گله كرد . سلطان ويرا نامهء ديوانى فرمود .
نامه بستد و بنسا رفت و نامه به عامل رسانيد . عامل انديشه كرد كه اين مرد ديگر - باره بغزنين نرود ، تغافل كرد و بران نامه كار نكرد . مرد مظلوم ديگر باره بغزنين رفت و اندر راهى بستاد « 1 » كه سلطان بخلوت از باغ بيرون « 2 » همى آمد . مرد باز نفير - كرد و داد خواست و از عامل نسا بناليد . سلطان باز ويرا نامهاى فرمود . مرد گفت :
يك بار آمدم و تظلّم كردم سلطان نامه فرمود ، نامه بردم و بدادم ، بر نامه كار نكرد .
مگر سلطان تنگ دل بود بسببى از سببها ، اندران [ دل ] « 3 » مشغولى گفت : بر من نامه - دادنست اكنون اگر كار نكرد شوخاك بر سر كن . مظلوم گفت : اى خداوند ، رهى تو بر نامهء تو كار نكند خاك مرا بر سر بايد كرد « 4 » ؟ سلطان گفت : نه اى خواجه غلط كردم مرا بايد كردن نه ترا . اندر وقت دو غلام سرايى به راه كرد با فرمانها بشحنگان نواحى تا ضياع و عقار آن مرد باز دادند و عامل را بردار كردند و نامهء سلطان در گردن او آويختند و منادى كردند كه : اين سزاى آن كس است كه بر فرمان خداوند كار نكند . بعد از ان كس را زهره نبود كه بر فرمان كار نكردى « 5 » و امرها نافذ گشت و بدان يك سخن مردمان در « 6 » راحت افتادند .
و نيز اى پسر بروزگار خال تو سلطان مسعود [ رحمه اللّه چون بپادشاهى نشست ] « 7 » طريق مردانگى و شجاعت نيك دانستى اما طريق ملك داشتن نه « 8 » . از پادشاهى با كنيزكان معاشرت كردن اختيار كرد . چون لشكر و عمّال ديدند كه بچه مشغولست
هامش
( 1 ) - ل و ب و پ : بايستاد
( 2 ) - پ : پيروزى
( 3 ) - بقياس ل افزوده شد
( 4 ) - ل :
كردن
( 5 ) - در اصل : كردى ، بقياس ل و ن و ب و پ اصلاح شد
( 6 ) - ل : اندر
( 7 ) - ل افزوده : رحمه اللّه چون بپادشاهى نشست ؛ اين عبارت در نسخهء ن و ب نيز هست ؛ پ : چون بپادشاهى رسيد ؛ ظاهرا چيزى در ضبط نسخهء اساس كم است از نسخهء ب كه مقدمهء جملهاش عين نسخهء اساس بود افزوده شد .
( 8 ) - ل و ب : ندانست ؛ ن : هيچ نمىدانست