تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨
و لكن كم‌گوى و كم‌خنده باش تا كهتران بر تو دلير [ نشوند كه گفته‌اند : بدترين - كارى پادشاه را ] « 1 » دليرى رعيت و بىفرمانى حاشيت « 2 » است و عطائى كه « 3 » ببايد بمستحقان نه‌رسد « 4 » . و عزيز ديدار باش تا بر چشم رعيت و لشكر خوار نگردى و « 5 » زينهار خوار مباش « 5 » و بر خلقان خداى تعالى رحيم باش و بر بىرحمتان « 6 » رحمت مكن و بخشايش « 7 » مكن و لكن با سياست باش خاصه با وزير خويش . البته خويشتن بسليم - القلبى بوزير « 8 » منماى ، يكباره محتاج راى او مباش و هر سخنى كه وزير بگويد در باب كسى و طريقى « 9 » كه باز نمايد بشنو اما در وقت اجابت مكن بگوى : تا بنگرم آنگه چنان كه بايد كرد « 10 » بفرمايم ، بعد از ان تجسس و تفحص آن حال « 11 » بفرماى كردن تا در ان كار صلاح تو همىجويد يا منفعت خويش ؟ چون معلوم كردى آنگه چنان كه « 12 » بينى جواب ده تا ترا زبون راى خويش نگيرد « 13 » . و هر كسى را كه وزارت دادى ويرا در وزارت تمكينى
هامش
( 1 ) - بقياس ل و ن و ب و پ از نسخهء ل افزوده شد ( 2 ) ، در اصل : دلير رعيت و بىفرمان حاشيت ؛ بقياس ل و ن و ب و پ و كلمهء « كارى » درين جمله « دليرى . . . و بىفرمانى » كه مناسب‌تر مىنمايد نوشته شد مگر آنكه بگوييم در عبارت محذوف بجاى كلمهء « كارى » لفظ « چيزى » يا « كسى » بوده كه « دلير رعيت و بىفرمان حاشيت » با آن تناسب داشته است . ( 3 ) - ل و ن افزوده : ازو ( 4 ) - ن و ب : برسد ( 5 ) ، ن : زينهار خويشتن را خوار مدار ؛ چنين است پ ( 6 ) - ن : بىرحمان ( 7 ) - ن افزوده : عادت ؛ ب و پ : بخشايش عادت كن ، جملهء اخير در نسخهء ل نيست ( 8 ) - ل و ن افزوده : خويش ( 9 ) - در اصل افزوده : كسى ، بقياس ل و ن حذف شد ( 10 ) - ل : كردن ( 11 ) - ل و ن و ب و پ : كار ( 12 ) - ن و پ افزوده : صواب ( 13 ) - اين قسمت فقط در نسخهء ل مذكورست نه در نسخهء ن و ب و پ : اگر پير باشى و اگر جوان وزير پيردار جوان را وزارت مده از انچه گفته‌اند : بجز پير سالار لشكر مباد . جوان هم جوان است گر چه بس استاد بود . ديگر اگر تو پير باشى زشت كارى بود كه پيرى را جوانى مدبر و كدخداى باشد و اگر جوان باشى و وزير جوان باشد آتش جوانى تو به آتش جوانى وزير يار شود بهر دو آتش مملكت سوخته گردد . و ديگر وزير بايد كه بهى - روى باشد و پير باشد يا كهل و تمام قامت و قوى تركيب و بزرگ شكم كه نحيف و كوتاه قامت و سياه ريش را هيچ شكوهى نباشد وزير بايد كه بزرگ ريش بود . حكايت چنان كه سلطان طغرل بك رحمه اللّه خواست كه از فضلاى خراسان يكى را وزارت دهد ،
قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 228 | عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير / غلامحسين يوسفي