از ان دلتنگى نان بگلو فرو نرفت كه چرا بايد كه بكاشغر خاقان تركستان سخنى گويد كه ما اينجا ندانيم ؟ امروز ملاطفهء « 1 » ديگر رسيد كه : آن چه حديث بود ، دلم خوش گشت .
پس بايد كه بر همه احوال ملوك عالم مطلع باشى و حالها به خداوند خويش همى نمايى « 2 » تا از دوست و دشمن ايمن باشى و حال كفايت تو معلوم شود خداوند ترا . و هر عملى كه به كسى دهى سزاوار « 3 » ده و از بهر طمع را جهان در دست بيدادگران و جاهلان منه « 4 » و غافل و مفلس « 5 » و بىنوا را عمل مفرماى « 6 » كه تا او خويشتن را ببرگ نكند ببرگ تو مشغول نشود « 7 » و لكن چون ويرا برگى و سازى باشد يكباره بخويشتن مشغول نهباشد و به كار تو زود پردازد « 7 » . نبينى كه چون كشتها و پاليزها را آب دهند اگر جوى كشت و پاليز [ تر و آب خورده بود زود آب بكشت و پاليز ] « 8 » رساند ، از انچه « 9 » خاك او « 10 » آب بسيار نخورد و اگر زمين آن جوى خشك بود و دير گاه بود تا آب اندر وى نگذشته بود چون آب به دو « 11 » فرو گذارند تا نخست تر و سيراب نگردد آب بكشت و پاليز نرساند . پس عامل بىنوا چنان بود كه آن جوى خشك ، نخست برگ خويش سازد آنگه برگ تو . ديگر فرمان خويش را بزرگ دار و مگذار كه كسى فرمان ترا خلاف كند .
هامش
( 1 ) - چنين است ن و ب و پ ؛ ل : ملطفه
( 2 ) - در اصل : همى نماى ، كه به دو صورت خوانده مىشود و بقرينهء فعل « باشى » در متن چنين نوشته شد . ل : نماى ؛ ن : باز مىنمايى ؛ ب :
مىنمايى
( 3 ) - ل و ن و ب و پ : بسزاوار عمل
( 4 ) - ل افزوده : و عاملان كممايه را عمل بزرگ مده كه بزرجمهر را پرسيدند كه : تو در ميان شغل و كار آل ساسان بودى چرا ملك ايشان مضطرب گشت ؟ گفت : زيرا كه در شغلهاى بزرگ استعانت بر عاملان كوچك كردند تا كار ايشان بدينجايگاه رسيد .
( 5 ) - ن و پ : عامل مفلس ؛ ل : و عمل مفلس ( و بىنوا را مفرماى )
( 6 ) - ل و ب افزوده : خاصه عمل بزرگ
( 7 - 7 ) ، ن : ندارد
( 8 ) - بقياس ل و ن و ب و پ از نسخهء ل افزوده شد
( 9 ) - ن : از انكه
( 10 ) - در اصل : خاك و ، بقياس ل اصلاح شد
( 11 ) - ل و ب : درو