تو بىبيم بود كه اگر لشكر بر تو بشورند خداوند [ را ] « 1 » ناچاره « 2 » دست تو كوتاه بايد كرد « 3 » تا دست خداوند تو كوتاه نهكنند ، پس آن « 4 » بيداد نه بر لشكر كرده باشى « 5 » و آن توفير تقصير كار تو گردد . پس خداوند را بعث كن بر نيكويى كردن با لشكر « 6 » كه پادشاه بلشكر « 7 » آبادان باشد و ده بدهقان ، پس در آبادانى كوش و جهاندارى كن و بدان كه جهاندارى بلشكر توان كردن « 8 » و لشكر بزر توان داشت و زر بعمارت كردن بدست توان آوردن و عمارت بداد و انصاف توان كرد « 9 » ، از عدل و انصاف غافل مباش . و اگر چه [ بى ] « 10 » خيانت و صاين باشى هميشه از پادشاه ترسان باش كه كسى را از خداوند ترسيدن چنان واجب نيست كه وزير را . و اگر چنان كه خداوند كوچك بود بكوچك مشمر ( 80 ر ) كه مثال پادشاه زادگان بر مثال بچهء مرغ آبى باشند « 11 » و بچهء مرغ آبى « 12 » را شنا « 13 » نبايد آموخت كه بس روزگارى برنيايد كه وى از نيك و بد تو آگاه شود . پس اگر پادشاه بالغ و تمام بود از دو بيرون نهباشد : يا دانا بود يا نادان ، اگر دانا باشد خود بخيانت تو راضى نباشد ، بوجهى نيكوتر دست تو كوتاه كند و اگر نادان و جاهل بود بوجهى هر كدام زشتتر ترا معزول كند و از دانا مگر بجان برهى و از نادان و جاهل به هيچ روى رهايى نيابى . ديگر هر جاى كه پادشاه [ باشد ] « 14 » از وى جدا مشو و ويرا تنها مگذار تا دشمنان تو در غيبت تو بارى « 15 » فرصت بدى گفتن نيابند و ويرا از حال خويش
هامش
( 1 ) - بقياس ل و ن و ب و پ افزوده شد
( 2 ) - ل : ناچار ، چنين است نسخههاى ديگر
( 3 ) - ل و ن : كردن
( 4 ) - در اصل : از ، بقياس ل و ن و ب و پ اصلاح شد
( 5 ) - ل افزوده : چه بر خويش كرده باشى و بر خداوند خويش ؛ اين قسمت را نسخهء ب هم دارد و در نسخهء ن و پ با اندك تفاوتى است
( 6 ) - ن افزوده : و رعيت ؛ پ : و با رعيت
( 7 ) - ن :
برعيت و لشكر ؛ پ : با لشكر و رعيت
( 8 ) - ل و ن : كرد
( 9 ) - ل و ن : كردن
( 10 ) - بقياس ل و ن و ب و پ افزوده شد
( 11 ) - ظ . باشد ؛ ل و ن : بود ؛ ب : باشد
( 12 ) - ل : مرغابى بچه
( 13 ) - ل : شناه ؛ پ : شناو كردن
( 14 ) - بقياس ل افزوده شد ؛ ن و ب و پ : رود
( 15 ) - ل و ن و ب و پ : با وى