ولى نعمت تو از تو برخيزد ، و اگر كسى ديگر مزوّرى كند چون ندانند كه كردست بر تو بندند . و بهر محقرى « 1 » مزوّرى مكن تا اگر وقتى به كار آيد چون منافعى بزرگ خواهد بود « 2 » ، آنگه اگر بكنى كس بر تو گمان نبرد ، كه بسيار كاتبان فاضل و محتشم را وزيران عالم هلاك كردند بسبب خطهاى مزور ايشان .
حكايت شنيدم كه ربيع بن المطهر القصرى « 3 » كاتبى محتشم بود اندر ديوان صاحب ، خطّ مزوّر كردى . اين خبر به گوش صاحب رحمه اللّه رسيد ، صاحب فرو - ماند ، نه مرد را هلاك توانست كردن از سبب فضل آن مرد كه سخت فاضل بود و يگانه و نه بر وى همىتوانست پيدا كردن ؛ همى انديشيد كه با وى چكند ؟ اتفاق را اندرين ميانه صاحب را عارضهاى پديد آمد ، مردمان بعيادت همىرفتند تا اين ربيع بن المطهر - القصوى « 4 » اندر آمد و پيش صاحب بنشست چنان كه رسمست . صاحب را بپرسيد ( 79 ر ) كه « 5 » چه نالانيست ؟ وى بگفت كه علت چيست . آنگه پرسيد كه « 5 » شراب چه مىخورى « 6 » ؟ گفت : فلان شراب . پس بپرسيد كه طعام چه مىخورى « 6 » ؟ صاحب گفت :
از انچه « 7 » تو مىكنى يعنى مزوّر . كاتب بدانست كه صاحب از ان كار آگاه شدست ، گفت : اى خداوند بسر تو كه ديگر نكنم . صاحب گفت : اگر ديگر نكنى بدانچه كردى عفوت كنم و عقوبت نكنم .
پس اين مزور كردن كارى بزرگست ، از ان بپرهيز و اندر هر پيشه و اندر هر شغلى تمام داد سخن نمىتوانم داد « 8 » كه سخن دراز گردد و از مقصود باز مانم و
هامش
( 1 ) - ل و ن : محقراتى ؛ ب : محقرات
( 2 ) - ل : بودن
( 3 ) - در اصل : المطهرة ، پايينتر در نسخهء اساس : « ربيع بن المطهر القصوى » است ضبط اخير در كتابهاى ديگر هم آمده ؛ ل و ب : ربيع بن مظفر القصرى ؛ ن : ربيع بن مظير العصرى ؛ پ : ربيع بن مطهر القصرى ؛ رك . تعليقات
( 4 ) - ل : ربيع بن المظفر القصرى ؛ ن : ربيع بن مظير ؛ ب : ربيع بن مظفر ؛ پ : ربيع بن المطهر ؛ رك . تعليقات
( 5 - 5 ) ، ن : ندارد
( 6 ) - ن : چه مىخوريت
( 7 ) - ل : ازينچه ؛ ب و پ : آنچه
( 8 ) - ل : دادن