بدان شرط كه بگويد كه اندرين نامه چه « 1 » دانست كه چيست ؟ احمد رافع گفت : مرا زنهار ده تا من بگويم . امير خور [ ا ] سان ويرا زنهار داد ، وى آن حال شرح داد .
امير خوراسان ( 78 پ ) عبد الجبار را عفو كرد و آن نامهء خويش « 2 » بازخواست تا آن رمز ببيند « 3 » . نامه « 4 » باز آورد [ ند ] « 5 » ، رمز همچنان بود كه احمد گفت . خلق شگفت بماندند از فضل او وز آن آن مرد ديگر .
و شرط كاتبى آنست كه مادام مجاور حضرت باشى و سابق كار ياد دارى و تيز - فهم و نافراموش كار باشى و متفحّص باشى و از همه كارها تذكره همى دارى از انچه ترا فرمايند و از انچه ترا نهفرمايند . بر حال همه اهل ديوان واقف باشى و از معاملات همه اعمالها « 6 » آگاه باش و تجسس كن و از همه گونه تعريف « 7 » اعمالها همىكن اگر چه در وقت بكارت نيايد ، باشد كه وقتى ديگرت به كار آيد و لكن آن سرّ با كس مگوى مگر وقتى كه ناگزير بود و به ظاهر كردن « 8 » تفحص شغل وزير منماى « 9 » و لكن در باطن از همه چيز آگاه باش . و بر حساب قادر باش و يك ساعت از تعرف كدخدايى و نامهاى معاملان « 10 » نبشتن خالى مباش كه اين همه در كاتبان هنرست .
و بزرگترين هنرى كاتب را زبان نگاه داشتن است و سرّ ولى نعمت پيدا ناكردن و خداوند خويش را از هر شغلى آگاه كردن « 11 » و فضولى نابودن « 11 » . اما اگر چنان كه « 12 » خطاطى و قادر باشى « 12 » و از هر گونه خطى كه بينى بدانى نبشت ، اين دانش سخت نيكست و لكن بر كسى پيدا مكن تا بمزوّر كردن معروف نشوى كه آنگاه اعتماد
هامش
( 1 ) - ل و ن : بچه
( 2 ) - ل افزوده : را
( 3 ) - ن : بويند
( 4 ) - ل و ن افزوده : را
( 5 ) - بقياس ل و ن و پ افزوده شد
( 6 ) - ل و ن و پ : عاملان ؛ ب : معاملان ؛ شايد « عمالها » ست
( 7 ) - ل و ن و ب : تعرف ؛ ضبط اين نسخهها مناسبتر مىنمايد
( 8 ) - ن و ب : « كردن » ندارد
( 9 ) - ل : و به ظاهر تفحص كردن شغل خود مشغول باش
( 10 ) - ل :
عاملان ؛ ن و پ : معاملات
( 11 - 11 ) ، ن : ندارد
( 12 - 12 ) : ل و ن و ب و پ :
بر خطاطى قادر باشى . شايد صورت صحيح نسخهء اساس بوده است : خطاطى قادر باشى