تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
رسيد و پيش بو على سيمجور رفت و نامه بداد ، چنان كه رسم باشد ، بو على نامه « 1 » ببوسيد و از حال سلامت امير خور [ ا ] سان بپرسيد و خطيب عبد الجبار نشسته بود ، نامه « 2 » بوى داد و گفت : مهر بردار و فرمان عرضه كن . عبد الجبار نامه بستد و در عنوان نگه كرد ، پيش از انكه مهر برداشت « 3 » بر كناره الفى ديد و بر كنارهء ديگر نونى ، در وقت اين آيت يادش آمد : «
أَنْ يُقَتَّلُوا
« 4 » » ، بدانست كه نامه در باب كشتن وى است ، نامه « 2 » از دست بنهاد همچنان به مهر ، و دست بر بينى نهاد يعنى كه از بينى من خون همىآيد بشويم و باز آيم . همچنان از پيش بو على برفت و « 5 » دست بر بينى نهاده ، و راست كه از در بيرون رفت بجايى متوارى شد . زمانى منتظر او بودند ، بو على گفت : بخوانيد « 6 » . خواجه را طلب كردند و نيافتند . گفتند : بر اسب خود ننشست ، پياده از سراى بيرون آمد و بخانهء خويش نشد و كس ندانست كه كجا رفت . بو على سيمجور گفت : ديگر دبيرى را بخوانيد « 6 » تا بخواند . و نامه بگشادند و برخواندند پيش جمّازه‌بان ، چون حال معلوم شد همه خلق بعجب ماندند « 7 » كه با وى كه گفت كه اندرين نامه چيست نبشته ؟ بو على سيمجور اگر چند بدان شادمانه بود پيش جمازه‌بان لختى ضجرت نمود و به شهر منادى كردند و عبد الجبار خود اندر نهان كس فرستاد كه من فلان جاى نشسته‌ام ، بو على بدان شاد شد و خداى را تعالى شكر كرد و فرمود كه : همانجا همىباش . چون روزى چند برآمد جمّازه‌بان را صلتى نيكو بداد و جواب نامه بنوشت كه حال بر چه جمله بود و سوگندان ياد كرد كه ما ازين هيچ خبر نداشتيم . امير خوراسان از ان حال عاجز شد و متحير بماند و خطى و مهرى و زنهار نامه‌اى فرستاد كه ما ويرا عفو كرديم
هامش
( 1 ) - ل و ن افزوده : را ( 2 ) - ن افزوده : را ( 3 ) - ل : برداشتى ؛ ن : برگرفت ؛ ب : بردارد ؛ پ : برگيرد ( 4 ) - در اصل : أن يقتلو ( 5 ) - ل و ن و ب « و » ندارد و به ظاهر زائد مىنمايد ( 6 ) - ن : بخوانيت ( 7 ) - ل و ب و پ : عجب ماندند ؛ ن : بتعجب بماندند