ساخته باش . چون اين تدبير بكردند گفتند به همه حال اين خط « 1 » به خط احمد بن رافع بايد كه بود ، و احمد دوست عبد الجبارست ، ناچار « 2 » كس فرستد و اين حال باز نمايد و عبد الجبار بگريزد . امير خوراسان احمد رافع را بخواند و گفت : نامهاى ببوعلى سيمجور بنويس درين باب و چون نامه نبشتى نخواهم كه تو سه شبان روز « 3 » ازين سراى بيرون آيى و هيچ كهترى از آن تو نبايد كه پيش تو آيد كه عبد الجبار دوست تست اگر بدست نيايد دانم كه تو نموده باشى . احمد هيچ چيز نتوانست كردن ، و چنين گويند كه احمد نامه همىنبشت و همىگريست و با خود مىگفت كه :
كاشكى من دبيرى ندانستمى تا دوستى بدين فاضلى به خط من كشته نشدى و [ اين كار را ] « 4 » هيچ تدبير نمىدانم . آخر اين آيت كه خداى تعالى در محكم تنزيل خويش همىگويد يادش همىآمد : «
أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ
» « 5 » ، با خويشتن [ انديشيد كه ] « 6 » هر چند او اين رمز نداند و هيچ بر سر اين سخن نيفتد من آنچه شرط دوستى بود بجاى آرم . چون نامه بنبشت و عنوان بر كرد ، برين كنارهء نامه الفى بكرد بقلمى باريك و بجانب ديگر نونى بكرد يعنى : [ أن ] « 7 » يقتّلوا ، و نامه بامير خوراسان عرضه كرد ، كس خود در عنوان ننگريست و بدان نگاه نكرد . نامه برخواندند و به مهر كردند و بجمّازهبانى دادند و جمّازهبان را ازين حال آگاه نكردند و گفتند : اين نامه ( 78 ر ) ببو على سيمجور ده و آنچه وى به تو دهد بستان و باز آور . و احمد رافع را سه روز نگاه داشتند و بعد از سه روز باز خانهء خويش آمد دل تنگ . چون جمّازهبان بنشابور
هامش
( 1 ) - ل و ن : نامه
( 2 ) - ن : ناچاره
( 3 ) - در اصل افزوده : تو ، بقياس معنى جمله و ل و ب حذف شد
( 4 ) - بقياس ل و ن و ب و پ افزوده شد
( 5 ) - قرآن ، سورهء 5 ( المائدة ) آيهء 37 ؛ در اصل : . . . يصلبوا و تقطع . . . او ينفو من الارض ، اصلاح شد ؛ ن و پ :أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا؛ ل و ب تا كلمهء « من خلاف » را دارد
( 6 ) - بقياس ل افزوده شد ؛ ن و ب و پ : گفت
( 7 ) - بقياس ل و ن و ب و پ افزوده شد