تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
بنشيند و بدين يك سخن درجهء بزرگ يافت . حكايت و نيز همچنين شنيدم كه بروزگار سامانيان بو على سيمجور كه بنيشابور بود گفتى كه من اسفهسلّار « 1 » و امير خوراسانم . و لكن بدرگاه نرفتى و آخر عهد سامانيان بود و چندان قوت نداشتند كه بو على را بدست آوردندى بعنف ، پس با او « 2 » باضطرار بخطبه و سكه و هديه راضى شدندى . و عبد الجبار خوجانى « 3 » خطيب خوجان بود ، مردى بود فقيه و اديبى نيك بود و كاتبى تمام با راى سديد ، به همه كارى كافى . بو على سيمجور او را از خوجان بياورد و كاتب الحضرتى خويش به دو داد و تمكينى تمامش بداد اندر شغل ، و هيچ شغل بىمشورت او نكردى از انكه مردى سخت با كفايت بود . و احمد بن رافع اليعقوبى كاتب حضرت امير خوراسان بود ، مردى سخت فاضل و محتشم و شغل همه ماورا [ ء ] النهر در زير « 4 » قلم او بود و « 5 » احمد بن رافع را با عبد الجبار خوجانى ( 77 پ ) دوستى بود « 6 » سخت بىممالحتى و ملاقاتى كه در ميان ايشان بوده بود امّا « 6 » بمناسبت فضل ، دوستى داشتندى با يكديگر بمكاتبت . روزى امير خوراسان را وزير او گفت كه : [ اگر ] « 7 » عبد الجبار خوجانى كاتب بو على سيمجور نه‌بودى بو على را بدست شايستى آوردن كه اين همه عصيان بو على از كفايت عبد الجبارست ، نامه‌اى بايد نبشتن ببوعلى و گفتن كه : اگر تو بطاعتى و چاكر منى چنان بايد كه چون اين نامه به تو رسد در وقت سر عبد الجبار خوجانى ببرى و اندر توبره‌اى نهى و بدست اين قاصد بدرگاه من فرستى تا من دانم كه تو بطاعتى كه هر چه تو مىكنى معلوم ماست كه بمشاورت و تدبير او همىكنى و اگر نكنى اينك من كه امير خوراسانم بتن خويش مىآيم جنگ را
هامش
( 1 ) - اسفهسالار ( 2 ) - ل و ن و ب و پ : ازو ( 3 ) - در اصل جوجانى و جوجان آمده است ، بقياس ل و ن و ديگر موارد در نسخهء اصل ، اصلاح شد ؛ ب : جرجان ؛ پ : جرجانى ، جرجان ( 4 ) - در اصل : در بر ؛ بقياس ل و ن و ب و پ اصلاح شد ( 5 ) - ل و ن افزوده : اين ( 6 - 6 ) ، ن : ندارد ( 7 ) - بقياس ل و ن و ب افزوده شد