سراى بداشتند و لشكر تعبيه كردند و رسول را بار دادند . رسول بيامد و نامه [ اى ] « 1 » قريب يك دسته كاغذ « 2 » منصورى « 3 » پيوسته و درهم پيچيده و مهر كرده پيش سلطان محمود بنهاد ، گفت : امير المؤمنين همى گويد كه نامهء تو خواندم و تحميل « 4 » تو شنودم و جواب نامهء تو و جواب تحميل تو اينست كه اندرين نامه نبشته است . خواجه بو نصر مشكان كه عميد ديوان رسايل بود دست دراز كرد و نامه برداشت و بگشاد تا بخواند ( 77 ر ) اول نامه نبشته بود :
« بسم اللّه الرحمن الرحيم » ، آنگه سطرى چنين : الم ، الف و لام و ميم ، و آخر نامه : « الحمد للّه و الصلاة على رسوله محمد و آله اجمعين . » و هيچ ديگر نبشته نبود . محمود با همه كاتبان خويش « 5 » اندر « 6 » انديشه افتاد كه اين چه سخن مرموزست ؟ و هر آيتى كه در قرآن الف و لام و ميم بود همه بخواندند و تفسير بكردند هيچ جواب محمود نبود . آخر الامر خواجه ابو بكر قهستانى جوان بود و هنوز درجهء نشستن نداشت ، اندر ميان نديمان كه بر پاى بودند ايستاده بود ، وى گفت :
اى خداوند ، امير المؤمنين [ نه ] « 7 » الف و لام و ميم نبشته است ، خداوند ويرا تهديد بپيلان كرده بود و گفته كه [ خاك ] « 8 » دار الخلافه به پشت پيلان بغزنين آرم ، جواب خداوند نبشته است : «
أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحابِ الْفِيلِ
؟ » « 9 » جواب پيلان خداوند همىدهد . شنيدم كه سلطان محمود را تغيير « 10 » افتاد تا چند گاه به هوش باز نيامد و بسيار بگريست و زارى كرد چنان كه ديانت او بود عذرها خواست از خليفه و آن سخنى درازست . بو بكر قهستانى را خلعت فرمود و ساخت زر ، و فرمود تا ميان نديمان
هامش
( 1 ) - ل : نامه دستهاى ؛ ن و ب : نامهاى ؛ پ : نامه ؛ بقياس ن و ب اصلاح شد
( 2 ) - ن و ب و پ افزوده : قطع
( 3 ) - ل افزوده : بقطع
( 4 ) - ن : تجمل
( 5 ) - ل و ن و پ :
محتشم ؛ ب : زيرك
( 6 ) - ل و ن : در
( 7 ) - بقياس ل و ن و ب و پ افزوده شد
( 8 ) - بقياس ل و ن و ب و پ افزوده شد
( 9 ) - قرآن ، سورهء 105 ( فيل ) آيهء 1
( 10 ) - ل و ن و پ : تغير