خود روايت كند « 1 » . و همچنين اندر « 2 » طب و علم نجوم « 3 » بداند تا اگر ازين صناعت « 4 » سخنى رود يا بدين « 5 » حاجت آيد تا آنگه كه طبيب « 6 » و منجم آيند تو آنچه دانى بگويى تا شرط منادمت بجاى آورده باشى تا اين پادشاه را بهر علمى بر تو اعتماد افتد [ و ] « 7 » به خدمت تو راغبتر بود . بايد كه اندر ملاهى ترا دست بود ، « 8 » چيزى بدانى زدن « 8 » تا مگر « 9 » خلوتى بود كه مطرب را جاى نبود تا بدانچه دانى وقت او خوش همىدارى تا ويرا بدان سبب بر تو ولوعى ديگر باشد . و نيز چنان بايد محاكى باشى و بسيار حكايتهاى مضاحك و سخن مسكته و نوادرهاى بديع ياد دارى كه نديمى « 10 » بىحكايات و نوادر ناتمام باشد . و نيز بايد كه نرد و شطرنجباز باشى و لكن نه چنان كه مقامر باشى كه هر كه بطبع مقامر باشد نديمى ملوك را نشايد . و بايد كه قرآن ( 75 پ ) « 11 » دانى و از ظاهر « 12 » تفسير خبر دارى و طرفى از فقه و اخبار رسول عليه السلام بدانى و از علم شرع از هر چيزى خبر دارى تا اگر در مجلس پادشاه ازين معنى سخنى رود جواب دانى دادن و طلب قاضى و فقيه نبايد گرفتن « 13 » . و نيز بايد كه بسيار سير ملوك خوانده باشى و بدانسته و بتن خويش خدمت پادشاهى كرده باشى تا پيش خداوند خصلتها [ ى ] « 14 » ستودهء ملوك گذشته همىگويى تا آن اندر دل پادشاه كار كند « 15 » و بندگان خداى تعالى را اندران نفعى و تفرّجى « 16 » همىباشد . و بايد كه اندر « 17 » تو هم جدّ باشد و هم هزل اما بايد كه وقت استعمال سخن بدانى كه كى باشد و وقت جدّ
هامش
( 1 ) - ل : يا روايت كسى بكند ؛ ن افزوده : از كسى
( 2 ) - ن : از
( 3 ) - ل و ن افزوده :
بايد كه
( 4 ) - ل و ن : صناعتها
( 5 ) - ل : بطبيب ؛ ن : بدين باب
( 6 ) - در اصل :
بطبيب ، بقياس معنى جمله و ديگر نسخهها اصلاح شد
( 7 ) - بقياس ل و ن و ب و پ افزوده شد
( 8 - 8 ) ، ل : ندارد
( 9 ) - ل و ن : اگر
( 10 ) - ل و ن : نديم
( 11 ) - ل افزوده :
ظاهره ؛ ب : ظاهر
( 12 ) - ل و ن و ب و پ : از تفسير
( 13 ) - ل : رفتن ؛ ن و پ :
شدن ( بطلب قاضى و . . . )
( 14 ) - بقياس ل و ن و ب و پ افزوده شد
( 15 ) - ل و ن :
مىكند
( 16 ) - در اصل : تفرحى ؛ ل و ب : ندارد ؛ پ : فرحى ؛ ن : تفرجى ، بقياس اصلاح شد
( 17 ) - ن : در