گردد « 1 » . و چون در خدمت سلطان بزرگ شدى و پايگاه يافتى هرگز با خداوند خويش خيانت مكن اگر كنى از تعليم بخت بد تو باشد زيرا كه چون خداوندى كهترى را بزرگ گرداند ، وى مكافات ولى نعمت خيانت كند دليل آن بود كه آن بزرگى خداوند ازو بازخواهد گرفت « 2 » از انكه تا محنتى بدان مرد نخواهد رسيد « 3 » مكافات نيكى خداوند خويش بدى نكند .
چنان كه امير فضلون بوالسوار « 4 » ، ابو البشر « 5 » را با سفهسلّارى « 6 » بردع همى - فرستاد . وى گفت : تا زمستان در نيايد نهروم از انچه « 7 » آب و هواى بردع سخت بدست خاصه « 8 » بتابستان و اندرين معنى سخن دراز گشت و امير فضلون ويرا گفت : « 9 » كسى بىاجل نميرد و نمردست . بو البشر « 10 » گفت : چنانست كه خداوند همىگويد ، كس بىاجل نميرد و لكن كسى را تا اجل نيامده باشد بتابستان ببردع نرود .
و ديگر از كار دوست و دشمن ايمن مباش بايد كه نفع و ضر [ تو ] « 11 » بدوست و دشمن برسد كه بزرگى بدان خوش باشد كه دوست و دشمن را بنيكى و بدى مكافات كنى . و مردم كه محتشم شد نهبايد كه درخت بىبر باشد و از بزرگى توانگرى خواهد و « 12 » كس را از وى نفع و ضر نهبود كه جهود باشد كه صد هزار دينار دارد و بيك دانگ نفع و ضر او بمردم نرسد و ازو كمتر كس نباشد پس منافع خويش را نعمت و كام رانى دان و مردمى از مردمان بازمگير كه صاحب شريعت
هامش
( 1 ) - در اصل : كردن ، بقياس ل و ن اصلاح شد ؛ ب : باشد ؛ پ : شود
( 2 ) - ل : گرفتن
( 3 ) - ل : رسيدن
( 4 ) - ل و ن : ابو السوار
( 5 ) - ل : ابو اليسر ، چنين است نظر آقاى سعيد نفيسى ؛ ن : ابو البشير ؛ ب و پ : ابو البشر رك تعليقات
( 6 ) - باسفهسالارى
( 7 ) - ن : از بهر آنكه ؛ ب : كه ؛ پ : زيرا كه
( 8 ) - در اصل : جامه ؛ بقياس ل و ن و ب و پ اصلاح شد
( 9 ) - ل افزوده : چنين اعتقاد چرا بايد داشت كه هرگز ؛ چنين است ن و ب و پ
( 10 ) - ل : ابو اليسر ؛ ن و ب و پ : ابو البشر
( 11 ) - بقياس ل و ن و ب و پ افزوده شد
( 12 ) - ل افزوده : و بس ؛ ن : و بس و