فضلون او را بگرفتى و بزندان كردى ، اين ديلم كه مشير او بود او را گفتى : آزاده را ميازار و چون آزردى بيوژن ، و چند كس بمشورت او هلاك شدند . تا باتفاق اين ديلم گناهى بكرد ، امير ويرا بفرمود گرفتن و بزندان كردن . ديلم كس فرستاد كه :
چندين « 1 » مال بدهم مرا مكش . فضلون گفت : من از تو آموختم كه آزاده را ميازار و چون آزردى بيوژن ، و اين ديلم جان در سر كار بد آموزى كرد .
امّا اگر از نيك نكوهيده شوى دوستتر دار كه از بد ستوده شوى . و آخر همه تمامها « 2 » نقصان شناس و بر دولت غرّه مباش و از كار سلطان حشمت طلب كن كه نعمت خود از پس حشمت آيد كه عزّ خدمت سلطانى به از عزّ توانگريست . و اگر چه در عمل پادشاه فربه شوى خويشتن لاغر نماى تا ايمن باشى ، نهبينى كه گوسفند تا لاغر باشد از كشتن ايمن بود و كس بكشتن او نكوشد و چون فربه گشت همه - كس را بكشتن او طمع بود . و از بهر درم خداوند فروش مباش كه درم عمل سلطانى چون گل بود نيكو « 3 » و خوش بوى و مشهور و عزيز و لكن چون گل عمر يابد ، هر چند منافع خدمت سلطان پنهان نتوان داشت هر درمى كه از عمل سلطان گرد كنى از غبار عالم پراگندهتر شود . و حشمت خدمت خداوندان خود چون سرمايه است و درم كه ازو گرد آيد راست چون سودست ، پس از بهر سود ( 74 ر ) سرمايه از دست مده كه تا سرمايه بر جاى بود هميشه اوميد سود بود ، اگر سرمايه از دست بدهى اندر سود نتوان رسيد « 4 » . و هر كه درم را از خويشتن عزيزتر دارد زود از عزيزى بذليلى اوفتد و رغبت جمع كردن مال اندر ميان عزّ مرد هلاك مرد عزيز دان مگر به حد و اندازه جمع همى كند « 5 » و مردمان را نصيب مىكند تا زبان خلق بر وى بسته
هامش
( 1 ) - ل و ن و پ افزوده : و چندين ؛ ب : و چندان
( 2 ) - ل و ن و ب : تمناها ؛ پ : بديها
( 3 ) - در اصل : بنيكويى ، بقياس ل و ن و ب اصلاح شد ، اگر اين كلمه تغيير نيابد « و » بعد از « خوش بوى » زائدست و بايد حذف شود
( 4 ) - ل : رسيدن
( 5 ) - در اصل : كنى ، بقياس ل و ن و ب و ديگر افعال جمله اصلاح شد