معربد نباشى كه از عربدهء تو سيم خنياگرى از ميان برود و سر و روى شكسته و جامه - دريده « 1 » باز خانه روى كه خنياگران مزدور مستان باشند و مزدور معربد را دانى كه مزد نهدهند .
و اگر در مجلسى ترا كسى مىستايد آن كس را تواضع همى نماى و چيزى كه وى خواهد بيشتر گوى تا ديگران نيز بستايند « 2 » . اول بهشيارى [ ستودن بىسيم بود چون مست شوند سيم از پس آن ستودن باشد و گر ] « 3 » مستان براهى يا بسرودى در سخت شوند چنان كه عادت مستانست تو از گفتن و زدن آن ملول مشو ، همى گوى و همى زن تا آنگه كه از ان ميان غرض تو حاصل شود كه مطربان را بزرگترين هنرى صبوريست كه با مستان كنند كه اگر صبور نباشند هميشه محروم مانند . و نيز گفتهاند كه : خنياگر كور و كر و لال بايد كه بود يعنى كه گوش « 4 » بجايى ندارد كه نبايد داشت « 5 » و جايى نهنگرد كه نبايد نگريست « 6 » و چون از ان سرا « 7 » برود و آنجا چيزى كه ديده باشد و شنيده ، جاى ديگر نگويد . چنين مطرب هميشه با ميزبان بود و شغلش روان بود . « و اللّه الهادى الى سواء السّبيل . »
هامش
( 1 ) - ل و ب افزوده : و دست افزار شكسته
( 2 ) - در اصل : وگر ، نابجا نوشته شده بود و حذف شد
( 3 ) - بقياس ل و ن از نسخهء ل افزوده شد
( 4 ) - در اصل افزوده : جاى ، بقياس ل و ن حذف شد
( 5 ) - ل و ن : داشتن
( 6 ) - ل و ن : نگريستن
( 7 ) - ل : از سراكارى