پس بجستند شعر هايى كه به وزن سبكتر بود بر وى راههاى سبك ساختند و خفيف نام كردند تا از پس اين « 1 » هر راهى گران ازين خفيفى بزنند و بگويند تا در نوبتى مطربى هم پيران را و هم جوانان را نصيب بود . پس كودكان « 2 » و زنان لطيف - طبعتر باشند « 2 » ، بىبهره ماندند تا آنگه كه ترانه گفتند و « 3 » پديدار آمد ، آنگه اين ترانه را نصيب اين قوم كردند تا اين قوم نيز راحت يابند ازين لذت ، از آنچه « 4 » اندر وزنها هيچ وزنى لطيفتر از ترانه نيست پس همه از يك نوع مزن و مگوى چنين كه ياد كردم همى زن و همى گوى تا همه كس از استماع « 5 » تو بهره يابند . و در مجلسى « 6 » كه بنشينى نگه كن اگر مستمع سرخ روى باشد و دموى روى بود بيشتر بر دورود « 7 » زن [ و اگر زرد روى و صفراوى بود بيشتر زير زن ] « 8 » و اگر سياه گونه بود و نحيف « 9 » سوداوى بود بيشتر بر سه تار « 10 » زن و اگر سپيد پوست و فربه بود ، مرطوب بود بيشتر بر بم زن كه اين رودها را بر چهار طبع « 11 » ساختند « 12 » و اهل علم موسيقى اين صناعت را هم بر چهار طبع مردم ساختند . و هر چند اين كه گفتم در شرط و آيين مطربى نيست خواستم كه ازين معنى نيز ترا آگاه كنم تا معلوم تو باشد . ديگر جهد كن كه محاكى باشى كه به مقدار حكايت و مزاح و مطايبه كردن تو از رنج خنياگرى تو بكاهد . ديگر آنكه اگر خنياگرى باشى و شاعرى نيز دانى عاشق شعر خويش مباش و همه روايت ( 72 پ ) شعر خويش مكن كه چنان كه ترا با شعر خويش خوش باشد مگر آن قوم را خوش نباشد كه خنياگران راويان شاعرانند نه راويان
هامش
( 1 ) - ل و ن : « اين » ندارد
( 2 - 2 ) : ل : و مردمان لطيف طبع ؛ ن : و زنان و مردان لطيف طبع نيز ؛ ب : و زنان و مردمان لطيف طبعتر
( 3 ) - ل و ن و ب : ترانه گفتن
( 4 ) - ن :
از انكه
( 5 ) - ل و ن و ب : سماع
( 6 ) - ل : و بمجلس در
( 7 ) - ل : دو گونه ؛ ن :
بربم ؛ ب : به زير دو گرد
( 8 ) - بقياس ل و ن و ب از نسخهء ل افزوده شد
( 9 ) - ل و ن افزوده : و
( 10 ) - ل و ن و ب : سه تا
( 11 ) - ل و ن و ب افزوده : مردم
( 12 ) - ل و ن افزوده : چنان كه حكماى روم