ترا نشناسد ، چشم همى بازگشايد و باز همى بغنود علامت بد بود . و نيز اگر مدهوش بينى و دست « 1 » هر جاى همى نهد « 1 » و خود را و جاى خود را همى شوراند علامت بد بود . و « 2 » نيز اگر مدهوش بود و هر وقتى بانگى بزند و دست و انگشتان خويش همى گيرد و همى فشارد هم علامت بد بود . و اگر سپيدى چشم بيمار سپيدتر از عادت خود بود و سياهى سياهتر و زبان « 3 » نگردد و دهان « 3 » همىگرداند و دم از پس « 4 » همى كشد هم علامت بد بود . و اگر بيمار قى پيوسته همىكند لون لون ، سرخ و زرد و سياه و سپيد ، تا قى باز نه ايستد هم مخوف بود . و اگر بيمار را كاهش و سرفه بود خدوى « 5 » او بر گوى بگير و خشك كن و آنگه رگوى را بشوى اگر نشان بماند هم علامت بد بود . و اگر [ از ] « 6 » رشك صعب يا از غم صعب بيمار شود يا دمه دارد « 7 » اين همه را كه گفتم هيچ [ كس ] « 8 » را دارو مكن تا اين علامت با ايشان بود كه معالجت سود ندارد . پس اگر بر سر بيمار شود « 9 » و ازين علامتها كه گفتم هيچ نهبينى جاى اوميد بود .
آنگاه دست بر مجسهء « 10 » بيمار نه اگر بجهد و زير انگشت برود بدانكه ( 69 ر ) خون غالب است و اگر زير انگشت [ باريك و تيز جهد صفرا غالب باشد و اگر زير انگشت ] « 11 » دير و سطبر « 12 » و سست جهد رطوبت غالب باشد ، پس اگر مخالف جهد بر ان جانب كه ميلش بيشتر بينى حكمش بر ان جانب كن .
هامش
( 1 - 1 ) ، ل : اندر جاى همىزند ؛ ن : در هر جاى مىزند ؛ ب : در جاى همىزند
( 2 ) - در اصل افزوده : « اگر » كه زائد مىنمود حذف شد
( 3 - 3 ) ، ل و ن و ب : گرد دهان ؛ ظاهرا ضبط نسخههاى اخير ترجيح دارد
( 4 ) - ل و ب : از كش ؛ ن : ندارد
( 5 ) - ل و ب : خيوى
( 6 ) - بقياس ل و ن و ب افزوده شد
( 7 ) - ن افزوده : هم بد باشد ؛ ل : دمه آرد
( 8 ) - بقياس ل و ب افزوده شد
( 9 ) - در اصل : شود ؛ ل و ب بقياس « نهبينى » : شوى ؛ اين نوع استعمال در ديگر كتابهاى قديم نيز ديده مىشود
( 10 ) - ل : مجس
( 11 ) - بقياس ل و ن و ب از نسخهء ل افزوده شد ؛ درين جا نسخههاى ن و ب جملهاى اضافه دارند كه در نسخهء ل هم مذكورست ولى پس از « رطوبت غالب باشد » قرار گرفته ، جملهء منظور در نسخهء ل چنين است : و اگر زير انگشت سست و باريك بود و دير و نرم جهد سودا غالب بود
( 12 ) - ن : اسطبر