تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
هر دم ميازماى و آزموده را بنا آزموده مده و مردم « 1 » بمردم آزماى پس بخويشتن كه هر كه بخويشتن نشايد « 2 » ممكن بود كه كسى ديگر را هم نشايد « 3 » و آزموده را بنا آزموده مده « 4 » كه روزگارى بايد دراز تا كسى آزموده و معتمد بدست آيد كه اندر مثل آمده است كه : ديو آزموده به از مردم ناآزموده . اما هر كرا آزمايى بكردار آزماى نه بگفتار . و بنجشكى نقد به دان كه طاووسى بنسيه . و تا در سفر خشك ده نيمى يا بى بطمع ده يازده در دريا منشين كه سود دريا تا كعب بود و زيانش تا گردن ؛ نبايد كه بطمع اندك مايه سود ( 65 پ ) سرمايهء بزرگترين « 5 » بر باد دهى . بر خشك اگر واقعه‌اى بيفتد كه مال بشود « 6 » اگر مال بشود « 6 » مگر جان بماند و مال را عوض بود جان را عوض نبود . و كار دريا را با كار پادشاه برابر كردند كه بجمع آيد و بجمع رود و لكن از بهر آثار تعجب را يك بار در نشينى روا بود بوقت توانگرى كه رسول صلى اللّه عليه و سلم گفته است : « اركبوا البحر مرّة و انظروا « 7 » فى « 8 » آثار عظمة اللّه جل جلاله . » و بوقت ستد و داد بىمكاس مباش و لكن مكاس در خور اخريان « 9 » كن و كار خويش جمله بدست كسان باز مهل ، چه گفته‌اند كه : بدست كسان مار بايد گرفت . و سوزيانهاى « 10 » خويش هميشه نبشته « 11 » دار تا از بيهده « 12 » و غلط ايمن باشى « 13 » و با عاملان « 14 » خود پيوسته شمار كرده دار كه آن چون داد داده بود « 15 » . و هيچ چيز بر خويشتن نبشته -
هامش
( 1 ) - ل و ن افزوده : را ( 2 ) - در اصل افزوده : به كسى ديگر نشايد و هر كه به كسى نشايد ؛ بقياس ل و ن و ب و پ حذف شده ( 3 ) ، اين جمله در دو سطر پيش هم آمده بود اينك تكرار شده است ، در ل و ن و ب و پ يك بار در همين جا آمده و ترتيب جمله‌ها با نسخهء اساس كمى متفاوتست ( 4 ) ، اين جمله در دو سطر پيش هم آمده بود اينك تكرار شده است ، در ل و ن و ب و پ يك بار در همين جا آمده و ترتيب جمله‌ها با نسخهء اساس كمى متفاوتست ( 5 ) - ل : بزرگتر ؛ ن : بسيار ( 6 ) ، ل و ن و ب و پ : ندارد ( 7 ) - در اصل : انظرو ( 8 ) - ن و ب : الى ( 9 ) - ل و ن : آخريان ( 10 ) - ل و ن : سود - زيانها ( 11 ) - در اصل : پيشه ؛ ل و ن : شمار كرده‌دار ؛ بقياس ب اصلاح شد ( 12 ) - ل و ن و ب : سهو ( 13 ) ، ل : ندارد و ترتيب جمله‌ها با نسخهء اساس متفاوتست ( 14 ) - ب : معاملان ( 15 ) - ب : چون دادى داده باشد ؛ در نسخهء ل در پايان جملهء قبل آورده : كه شمار كرده چون داده باشى از سهو و غلط ايمن باشى