بخيلى اين سخا چرا كرد ؟ بر اثر بازرگان برفت و گفت اى شيخ ، چيزى عجب ديدم از تو ، يك روز مرا با قومى در صداع قيراطى نبخشانيدى و اكنون چون زر بستدى جمله بشاگرد من دادى ، آن صداع چه بود و اين سخا چيست ؟ مرد گفت : اى خواجه ، عجب مدار كه من مردى بازرگانم و در شرط بازرگانى چنانست كه در وقت بيع « 1 » و تصرف اگر بيك درم كسى مغبون گردد چنان بود كه بنيم عمر مغبون گردد و اگر در وقت مروت از كسى بىمروتى آيد چنان بود كه بر ناپاكى اصل خويش گواهى داده بود پس من نه مغبونى عمر خواستم و نه ناپاكى اصل .
اما بازرگانى كه كم سرمايه بود بايد كه از هنبازى « 2 » پرهيز كند و اگر هنبازى كند با كسى غنى و با مروت كند و شرمگين ، تا وقت حيف ازو حيف برگيرد « 3 » . و بر وى حيف نكند « 3 » و بنو سرمايگى متاعى نخرد كه « 4 » ويرا خرج بسيار افتد و چيزى نخرد كه تغيّر در وى آيد و چيزى مرده و كشته « 5 » نخرد . و بر سرمايه بختآزمايى نكند مگر كه داند كه اگر زيانى بود بيش از نيم سرمايه نبود . و اگر كسى نامه « 6 » دهد كه فلان جاى برسان ، نخست نامه بخواند آنگه برساند كه بسيار بلاها در نامهء سربسته بود و نتوان دانست « 7 » كه حال چون بود « 8 » و شر از كجا ادا كند « 8 » ، اما در « 9 » نامهء نيازمندان زنهار نخورد . و بهر شهرى كه در شود خبر « 10 » اراجيف بخير دهد « 10 » و چون از راهى اندر آيد خبر تعزيت كس « 11 » ندهد و [ به ] « 12 » خبر تهنيت تقصير نكند . و بىهم راه براهى نرود و همراه ثقه جويد و در كاروان ميان انبوه فرو آيد و قماشه « 13 » بجاى انبوه نهد و ميان سلاح داران نهنشيند
هامش
( 1 ) - ل و ن افزوده : و شرى
( 2 ) - ل : انبازى
( 3 - 3 ) ، ل و ن و ب و پ : ندارد
( 4 ) - ل افزوده : بكرا و رصد ؛ ن : بكرا
( 5 ) - ل و ن و ب و پ : شكسته
( 6 ) - ل :
نامهاى
( 7 ) - ل : دانستن
( 8 - 8 ) ، ل و ن و ب و پ : ندارد
( 9 ) - ل و ب : با ؛ ن : بر
( 10 - 10 ) ، ب : از حيف ندهد ؛ نسخهء ل مانند نسخهء اساس است ؛ ن : اراجيف مده
( 11 ) - ل و ب : كس را
( 12 ) - ل و ن و ب : بخبر ، بقياس معنى و اين نسخهها افزوده شد
( 13 ) - ل و ن : قماشات ؛ ب : قماش