تخطي إلى المحتوى الرئيسي

قابوس نامه ( فارسى ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦

باب سى [ و ] دوم در بازرگانى كردن

هر چند بازرگانى صناعتى نيست كه آن را پيشهء مطلق توان گفتن و لكن چون حقيقت بنگرى رسوم او بر رسوم پيشه‌ورانست و زيركان گويند : اصل بازرگانى بر جهل نهاده‌اند و فرع آن بر عقل ، چنان كه گفته‌اند : « لو لا الجهال « 1 » لهلك الرجال » يعنى اگر نه بىخردانندى جهان تباه شدى و مقصود ازين سخن آنست كه هر كه او بطمع فزونى يك درم از شرق بغرب شود « 2 » و از غرب بشرق شود « 2 » بكوه و به دريا و تن [ و ] « 3 » خواسته را بر مخاطره نهد ، از دزد و صعلوك و حيوان مردم خوار و نا ايمنى راه باك ندارد ، از بهر مردمان غرب نعمت شرق رساند و بمردمان شرق نعمت غرب رساند ، ناچاره « 4 » كه آبادانى جهان به دو باشد و اين جز بازرگان نباشد و چنين مخاطره كسى كند كه چشم خرد دوخته باشد . و بازرگانى دو گونه است و هر دو مخاطره است : يكى معامله و يكى مسافره ، و معامله مقيمان را بود كه متاع كاسد را بر طمع فروتر « 5 » بخرند و اين مخاطره بر مال بود و دلير مردى بايد كه او را دل دهد كه چيز
هامش
( 1 ) - ل و ب : الجهل ( 2 - 2 ) ، ل و ن : ندارد ( 3 ) - بقياس ل و ن افزوده شد ( 4 ) - ل : ناچار ( 5 ) - ل و ب و پ : فزونى ؛ ن : افزونى ؛ اگر « بر طمع » را به كلمهء بعد اضافه كنيم شايد بتوان گفت « بر طمع فزونتر » بوده است و در هر حال ضبط نسخهء اساس نيز معنى مىدهد