گواهى كه ببر توست بده اندرين باب . مرد مهر بستد « 1 » و برفت و مرد ديگر پيش قاضى بنشست و قاضى بحكمهاى ديگر مشغول شد ، خود بدين مرد نگاه نكرد تا يك بار در ميانهء حكمى كه همىكرد رو سوى اين مرد كرد و گفت : فلان آنجاى رسيده باشد يا نه ؟ اين مرد گفت : نه هنوز . قاضى به حكم مشغول شد . آن مرد مهر بدرخت نمود و گفت : قاضى ترا همىخواند ، چون زمانى بنشست ، از درخت جواب نيامد ، غمناك شد و بازگشت و پيش قاضى آمد و گفت : اى قاضى رفتم و مهر نمودم ، نيامد . قاضى گفت : غلطى كه درخت آمد و گواهى داد و روى بخصم كرد و گفت :
حق اين مرد بده يا كنيزك را بفروشم ( 63 ر ) و زر بوى دهم . مرد گفت : اى قاضى تا من اينجا نشستهام هيچ درخت نيامد . قاضى گفت : راست گويى ، درخت نيامد امّا اگر تو اين زر از وى نگرفتهاى زير آن درخت كه « 2 » من از تو پرسيدم كه مرد رسيده باشد بدان درخت يا نه تو چرا نگفتى كه كدام درخت ؟ من ندانم كه وى كجا رفته است ؟ و مرد را الزام كرد و زر بستد و به خداوند حق داد .
پس همه حكمها از كتاب نكنند از خويشتن نيز بايد كه چنين استخراجها كنند و تدبيرها سازند . و ديگر بايد كه در خانهء خويش سخت متواضع باشى اما در مجلس حكم بهيبت « 3 » نشينى و ترش روى و بىخنده و باجاه و حشمت باشى ، گران سايه « 4 » و اندك گوى و بسيار نيوش و از شنيدن سخن و حكم كردن البته ملول نهشوى و از خويشتن ضجرت ننمايى [ و ] « 5 » صابر باشى . و مسألهاى كه بيفتد همه اعتماد بر راى خويش مكن و از مفتيان نيز مشورت خواه و راى خويش مادام روشن دار و پيوسته خالى مباش از درس مذهب و مسايل مذهب . و چنان كه گفتم تجربتها نيز
هامش
( 1 ) - كلمهء بستد در نسخهء اساس بفتح دوم و سوم است
( 2 ) - ل : آنگه ؛ ن : چون
( 3 ) - ل و ن : هر چه هيوبتر ( ن : هر چند )
( 4 ) - در اصل : گران مايه ؟ بقياس ل و ن و ب اصلاح شد
( 5 ) - بقياس ل و ن و ب افزوده شد